{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کنار پنجره‌ی دل نشسته‌ام بی تو

کنار پنجره‌ی دل نشسته‌ام بی تو
و مثل شیشه‌ی سربی شکسته‌ام بی تو

غروب و بغض نفس‌گیر چشمها در باد
چقدر از همه‌ی شهر خسته‌ام بی تو

سکوت و خوانش لبهای من کنار غزل
دوباره شانه به دیوار بسته‌ام بی تو

چقدر حافظ و سعدی! چقدر مولانا!
قسم به شاخه‌نباتش گسسته‌ام بی تو

نوشته‌ام که بدون تو زندگی هرگز
از این لعاب دروغین گذشته‌ام بی تو

همیشه غم، سبدِ شعرهای تلخ من است
کنار پنجره‌ی دل نشسته‌ام بی تو
دیدگاه ها (۲۶)

تابستانی داغ و پرملال

یاد گمشده یی

پارت ۱۶: پایانِ داستان… و شروعِ یک زندگیغروب بود. آسمون رنگِ...

پارت پانزدهم | خوشبختییک ماه بعد...هوای سئول، مثل اولین روز ...

فیک : بین راندها

پارت ۴۸سه روز از آن شب جهنمی گذشته بود. سه روزی که عمارتِ کی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط