{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه روزی میفهمی که رسیدی آخر جادّه

یه روزی میفهمی که رسیدی آخر جادّه
ولی هی داری دَر جا میزنی
میفهمی که همه چی تموم شده
نه اونجوری که خودت میخواستی
اونجوری که خودشون میخواستن و برات انجامش دادن،
میفهمی که نمیتونی خیلی از اتفاقها رو عوض کنی، فقط باید چشماتو ببندی و با گوش دادن به موزیک مورد علاقه ت ازشون رَد بشی،
یه روز میفهمی که قدم برداشتن تو راهی که پر از فراز و نشیب و پستی و بلندی بوده و تهش به بیراهه ختم میشده، افتخار نیست،حماقته محضه،
یه روز میفهمی که همه ی اونایی که همیشه میگن باهاتن،اولین کسایی ان که تنهات میزارن و مهم خودتی که همیشه پُشتِ خودت بودی
میفهمی کسی که دست روی شونه ت میزاره همونیه که زیرِ پاتو به بدترین شکل,خالی میکنه،
میفهمی بعضی آدمهارو نباید تِست کرد،
برات خطرِ روحی و جانی دارن،
با حسّ تنفر هیچوقت نمیتوتی بجنگی حتی اگر قویترین جنگجویِ دنیا باشی،
آخر شب به وقت خواب،
میفهمی کسی که باهات راه اومده فقط پاهات بودِ،
کسی که آرومت میکردِ جنگِ بین عقل و قلبت بودِ،
پُشتِ تمام اتفاقها میفهمی فقط برای امتحان شدن تویِ این دنیا زندگی میکنی
#فرگل_مشتاقی
دیدگاه ها (۱)

part59. . اخر دفترچرو نگاه کرد، چند برگه کنده شده بود یعنی ...

Part 4

𝐑𝐮𝐝𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐜𝐮𝐭𝐞¹شب از نیمه گذشته بود.شما هنوز برنگشته بودین خو...

وقتی کاراکترهای «جوجوتسو کایسن» روتون کراش دارن ولی هنوز اعت...

𝑃𝑜𝑤𝑒𝑟 𝐺𝑎𝑚𝑒𝑃𝑎𝑟𝑡: 𝟸زن با تردید زمزمه کرد:ـ من ..همچین چیز....چ...

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

Part 39مسئول نگهداری که یونا نام داشت یک زن بودتهیونگ: سلام ...

ONLY MINE PART 19( اسلاید ها نمایی از عمار جئون ) ا/ت . وقتی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط