{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه وقتایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق می

یه وقتایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی به چیزایی میرسی که نمیدونی تقدیرت بوده یا تقصیرت به ادمایی میرسی که نمیدونی دردن یا همدرد به لحظه هایی میرسی که هضمش واسه دل کوچیکت سخته و به دردایی میرسی که برای سن و سالت بزرگه به ارزوهایی که توهم شد رویاهایی که گذشت به چیزایی که حقت بود اما شد توقع و زخمهایی که با نمک روزگار اغشته شد و احساسی که دیگران اشتباه می نامند و دست آخر دنیایی که بهت پشت کرده وباز هم انتهای دفتر خودت میمانی و زخمهایی که روزگار پشت هم میزند و سکوت هم دوای دردش نیست کاش دنیا مهربان تر بودی.......!
دیدگاه ها (۲)

وچه زیبا گفت پروفسور یحیی باقرزاده: خوب زندگی کنهیچوقت شخصیت...

تو مرا می فهمی من تورا می خواهم و همین ساده ترین قصه یک انسا...

مرد کشاورزی یک زن نق نقو داشت که از صبح تا نصف شب در مورد چی...

یه شبایی تو زندگی هست که : وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزن...

یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی ...

یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی ...

یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی ...

یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی ...

یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی ...

یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی ...

یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط