Life for love
Life for love
پارت 36
( ساعت ۴ بعد از ظهر )
میرا: الان حدود چند ساعته که داریم می گردیم ولی هیچی نیست اصلا انگار ......
سان هی: میراااا
میرا: ب.بلههه؟
سان هی: بیا اینجاااا
میرا: چی شده؟ اون ادرس رو پیدا کردی؟؟
سان هی: نه ولی یک نفر از اشناهاش رو پیدا کردم گفت دو سال پیش بخاطر بدهی های کلانش رفته زندان
میرا: خب الان باید بریم زندان؟؟؟
سان هی: چاره ی دیگه ایی نداریم
( زینگگگگ زینگ )
سان هی: الو سلام فلورا چی شد؟ اها خوبه اره اره نه نگهدار پیش خودت ببینمت ازت میگیرم مرسی بای. خب بریم زندان ارون
میرا: به انا خبر ندیم؟؟ نمی دونم داره چکار می کنه.
سان هی: فلورا باهاش در ارتباطه گفت کارش تموم بشه می فرستش پیش ما
میرا: باشه بزن بریم.
( ساعت ۵:۲۰ زندان ارون )
( علامت رئییس زندان £ )
£ اوو سلام اقای جئون چیزی شده که اومدید اینجا؟؟
سان هی: باید با یکی از زندانی ها حرف بزنم این ملاقات باید کاملا محرمانه بمونه
میرا: این شماره منه اگه کسی باهاتون تماس گرفت یا چیزی از ما و اون زندانی پرسید حتما به ما خبر بدید
£ ا ب.بله حتما
.
.
.
انا ویو
چرا انقدر طولش میدن چند ساعته تو این هتل کوفتی ام کارام انجام نمیشه خسته شدم نکنه فهمیدن دارم دروغ میگم؟؟ پس چرا نمی یان!!.... ( زده شدن در اتاق )
انا: بله بفرمایید
( علامت مرد های غریبه = و ÷ )
÷ شما خانم اسمیت هستید؟
انا: نه اقا اشتباه گرفتید
÷ ( علامت دادن به اونیکی )
انا: چ.چیکار می کنید ولم کنیدددددد جیغغغ. اهه
= زود باش باید ببریمش رئیس منتظرشه
÷ بریم
پارت 36
( ساعت ۴ بعد از ظهر )
میرا: الان حدود چند ساعته که داریم می گردیم ولی هیچی نیست اصلا انگار ......
سان هی: میراااا
میرا: ب.بلههه؟
سان هی: بیا اینجاااا
میرا: چی شده؟ اون ادرس رو پیدا کردی؟؟
سان هی: نه ولی یک نفر از اشناهاش رو پیدا کردم گفت دو سال پیش بخاطر بدهی های کلانش رفته زندان
میرا: خب الان باید بریم زندان؟؟؟
سان هی: چاره ی دیگه ایی نداریم
( زینگگگگ زینگ )
سان هی: الو سلام فلورا چی شد؟ اها خوبه اره اره نه نگهدار پیش خودت ببینمت ازت میگیرم مرسی بای. خب بریم زندان ارون
میرا: به انا خبر ندیم؟؟ نمی دونم داره چکار می کنه.
سان هی: فلورا باهاش در ارتباطه گفت کارش تموم بشه می فرستش پیش ما
میرا: باشه بزن بریم.
( ساعت ۵:۲۰ زندان ارون )
( علامت رئییس زندان £ )
£ اوو سلام اقای جئون چیزی شده که اومدید اینجا؟؟
سان هی: باید با یکی از زندانی ها حرف بزنم این ملاقات باید کاملا محرمانه بمونه
میرا: این شماره منه اگه کسی باهاتون تماس گرفت یا چیزی از ما و اون زندانی پرسید حتما به ما خبر بدید
£ ا ب.بله حتما
.
.
.
انا ویو
چرا انقدر طولش میدن چند ساعته تو این هتل کوفتی ام کارام انجام نمیشه خسته شدم نکنه فهمیدن دارم دروغ میگم؟؟ پس چرا نمی یان!!.... ( زده شدن در اتاق )
انا: بله بفرمایید
( علامت مرد های غریبه = و ÷ )
÷ شما خانم اسمیت هستید؟
انا: نه اقا اشتباه گرفتید
÷ ( علامت دادن به اونیکی )
انا: چ.چیکار می کنید ولم کنیدددددد جیغغغ. اهه
= زود باش باید ببریمش رئیس منتظرشه
÷ بریم
- ۹.۵k
- ۲۲ تیر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط