{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جمعی از شاگردان جدیدمدرسه شیوانا همراه اواز راهی می گذشتن

جمعی از شاگردان جدیدمدرسه شیوانا همراه اواز راهی می گذشتند.
برای استراحت زیر درختی اطراق کردند.
دراین هنگام جوانی رادیدندکه مادرش رابه کول گرفته ومی برد .بعضی از شاگردان به جوان خندیدندواورامسخره کردند.
اماآن جوان بی اعتنا به سروصدای شاگردان به راه خود ادامه دادواز آنها دور شد.
شیوانا ساکت بودوهیچ نمی گفت.
یکی از شاگردان برای این که حرفی زده باشدگفت:به نظرشمادرس مادرمدرسه تمام می شود ومی توانیم به مقام استادی برسیم؟
شیوانا تبسمی کردوگفت:وقتی بتوانیدماننداین جوان به تمسخرهای اطرافیان بی اعتنا باشیدوکاری راکه می دانید درست است انجام دهید وذره ای به نظرمسخره کننده ها اهمیت ندهید؛هروقت به این درجه اعتمادوعزت نفس رسیدید،بدانید که دیگر نیازی نیست درمدرسه بمانید.
می توانید به سراغ زندگی خودبرویدوبقیه درس هارااز زندگی بیاموزید!
این جوانی که شما دیدیدیکی از شاگردان نخبه مدرسه بود.
هرهنر ومهارتی رابه سرعت یاد می گرفت واگر در مدرسه می ماند می توانست استاد استادان شود.
اما چون مادرش نیاز به تیمار داشت،د س ومشق رارها کردوبه خدمت مادر بیماروتنهایش همت گماشت.
الان که او وبی اعتنایی اش رادیدم متوجه شدم که او دیگر نیازی به ادامه حضور د مدرسه ندارد.اوهمین الان استاداستادان شده است.
دیدگاه ها (۴)

زحمت دارد… آدم بودن را میگویم!این را میشود از مترسک ها آموخت...

ﻣــﺮﺩ ﺑــﺎﯾـﺪﺣــﺮﻓـﺶ...ﻗــﻮﻟــﺶ...ﻓــﮑــﺮﺵ ...ﻧـﮕـﺎﻫـﺶ...ﻗـﻠ...

من دلم می‌خواهدخانه‌ای داشته باشم پر دوست،کنج هر دیوارشدوست‌...

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟غافلگیر شدیم#چتر نداشتیمخند...

داستان شماره7: استاد استادان جمعی از شاگردان جدید مدرسه شیو...

عزیز البریهی

عزیز البریهی

شهر آرام است مثل دیشب و شبهای قبل...

Weird text kaomoji >-<

دانلود مجله فردوسی - شماره 226 - 3 بهمن 1334

کسی که با کتاب آرام گیرد....

#تکست #مود #پونی

در همنشینی با کتاب ها داره قد میکشه(:

تو فکر می‌کنی ریدینگ اسلامپ شدی ولی !؟ریدینگ اسلامپ (کتاب خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط