عشق‌ممنوعه

پارت(۸)
سلام دوستان میدونم خیلی دیر به دیر پارت میزارم ولی دلیلش نت هست خیلی ضعیف و حمایت های خیلی کم خب مختون نمیخورم بریم س داستان ...

فردا صبح :
هاول:
دیشب اوردمش تو اتاق خودم و باهاش بودم حس خوبی بهم میداد احاس کردم لازمش دارم
به صورت سفیدش نگاه میکردم چقدر زیبا بود چه طوری مادرش اونو فروخت اون برادر عوضیش (بچه اینا یه کم بلند گفت )
سونگ جو:اونا مادر و بردار من نیستن(عصبی)
هاول: واقعاا(خنده باور نکرد)اون وقت چرا ؟ چون تو به من فروختن؟
سونگ جو: کدوم ادمی دخترشو به یه ادمی مثل تو میفروشه؟
هاول:من چمه؟(دستش کذاشت رو🍒و اروم و بعدش کمی محکم فشار داد)

سونگ جو؛اح اح تو..و چی...یزینت نی..ست‌فق..ط‌اح‌اح
هاول: فقط؟
تا سونگ جو اومد حرف بزنه انگشت اشارش گذاشت رو لبشو گفت:
هاول:یه کم وحشیم(لبخند وحشی)
و سونگ جو فقط سرشو تکون داد
و هاول شروع به خوردن لبای سونگ جو کرد

همون لحظه اون سه تا جنده اومدن ...

شرط پارت بعد
۵لایک
دیدگاه ها (۶)

عشق‌ممنوعه

عشق ممنوعه

عشق‌ممنوعه

عشق‌ممنوعه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط