رمان
رمان:
_من برای انتقام برگشتم_
پارت: ۲
کوک وارد اتاق شد. تهیونگ پشت میزش بود ولی وقتی در باز شد، حواسش رو به در داد. تهیونگ با دیدن کوک گفت:
چرا بی اجازه وارد شدی؟
کوک پوزخندی زد و گفت:
مستر کیم..... چقدر جذتب تر شدی!
تهیونگ لبخندی به گوشه صودتش زد و گفت:
بعد از چند سال تو هم زیبا تر شدی جونگ کوک.
کوک سری تکون داد و گفت:
مرز رو رد نکن کیم.
و بعد بی اجازه روی صندلی نشست و پوشه ای رو روی میز تهیونگ پرت کرد. تهیونگ با نگاه به پوشه گفت:
یه پوشه... این چیه؟
کوک پوزخندی زد و گفت:
گوه کاریات که مجبور بودم از دست این و اون جمعش کنم!
تهیونگ پوشه رو برداشت و باز کرد. عکس ها رو نگاه کرد و فلش ته پوشه رو برداشت و به کامپیوتر وصل کرد و دید. تهیونگ بت عصبانیت گفت:
اینا رو از کجا اوردی؟
کوک شونه ای بالا انداخت و گفت:
گفتم که، از دست این و اون جمعش کردم. چه بسا این و اون به باند مین یونگی و پارک جیمین هم ربط داشته باشه!
تهیونگ شفیقه هاش رو مالید و گفت:
مگه سوکجین و هوسوک نابودش نکردن؟
کوک پوزخندی زد و جواب داد:
هع، یونگی پوست کلفت تر از این حرفاست!
ادامه دارد.....
_من برای انتقام برگشتم_
پارت: ۲
کوک وارد اتاق شد. تهیونگ پشت میزش بود ولی وقتی در باز شد، حواسش رو به در داد. تهیونگ با دیدن کوک گفت:
چرا بی اجازه وارد شدی؟
کوک پوزخندی زد و گفت:
مستر کیم..... چقدر جذتب تر شدی!
تهیونگ لبخندی به گوشه صودتش زد و گفت:
بعد از چند سال تو هم زیبا تر شدی جونگ کوک.
کوک سری تکون داد و گفت:
مرز رو رد نکن کیم.
و بعد بی اجازه روی صندلی نشست و پوشه ای رو روی میز تهیونگ پرت کرد. تهیونگ با نگاه به پوشه گفت:
یه پوشه... این چیه؟
کوک پوزخندی زد و گفت:
گوه کاریات که مجبور بودم از دست این و اون جمعش کنم!
تهیونگ پوشه رو برداشت و باز کرد. عکس ها رو نگاه کرد و فلش ته پوشه رو برداشت و به کامپیوتر وصل کرد و دید. تهیونگ بت عصبانیت گفت:
اینا رو از کجا اوردی؟
کوک شونه ای بالا انداخت و گفت:
گفتم که، از دست این و اون جمعش کردم. چه بسا این و اون به باند مین یونگی و پارک جیمین هم ربط داشته باشه!
تهیونگ شفیقه هاش رو مالید و گفت:
مگه سوکجین و هوسوک نابودش نکردن؟
کوک پوزخندی زد و جواب داد:
هع، یونگی پوست کلفت تر از این حرفاست!
ادامه دارد.....
- ۴.۹k
- ۰۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط