{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رسیدن بیمارستان

رسیدن بیمارستان
تیهونگ: کوک اروم باش
کوک: باید میدونستم مامان چه قصدی داره...
تهیونگ: اون اته...
کوک و تهیونگ سریع رفتن پیش مامانشون و ات
کوک: تهیونگ تو ات رو ببر توی ماشین.
خانم کیم: نه تهیونگ
تهیونگ ات رو برد توی ماشین
کوک: مامان با من بیا
کوک و خانم کیم سوار ماشین خانم کیم شدن و کوک رانندگی کرد سمت اداره پلیس
خانم کیم: چرا اینجاییم؟
کوک: برو پایین
خانم کیم پیاده شد و کوک هم پیاده شد رفتن داخل
کوک گفت: من از مادرم شکایت دارم.
خانم کیم توسط پلیس ها به بازداشتگاه افتاد
و کوک شکایت نامه اش رو نوشت
•خانم کیم قصد ک.ش.ت.ن بچه ی منو داشت•
همین و بلند شد و گفت: اقای رئیس لطفا اجازه ندین کسی با مادرم حرف بزنه...
تهیونگ: الو کجایی کوک
کوک: الان میام
کوک رفتن عمارت و وسایلشو جمع کرد و دست ات رو گرفت و از اونجا رفت
م ات : ات...ات....صبر کن....
ات ایستاد
م ات ات رو بغل کرد و گفت: دخترم با
دیدگاه ها (۷)

م ات ات رو بعد کرد و گفت: دخترم با کوک برو....با بچه ات و کو...

کوک: من میدونم تو توی موقعیت خوبی نبودی که بتونی بهترین تصمی...

خانم کیم: ما نمیتونیم یه بچه ی کور رنگی از خاندان کیم داشته ...

ات هی مقاومت میکرد و میگفت نه نمیخوام اونا خیلی لباسای گرونی...

ات دختری بود که کور رنگی داشت و خب به این متفاوت بودن عادت ...

ات از کلبه به همراه کوک و تهیونگ اومد بیرون. تهیونگ: سوار شی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط