بادشکن ۲۷
بادشکن ۲۷
و کم کم جو سالن منفی میشد ، ناگهان هیکاری وارد سالن میشود. همه انتظار داشتن همراه دست راست اش که خیلی به او وفادار است بیاید اما همراه پسر بچه ای است.
سوال اصلی این است که او کیست؟
چشم های زرد و مشکی و موهای سفید و مشکی در نگاه اول شباهتی نیست اما با کمی دقت همه متوجه شدند که ان پسر بچه کیست
ب.ش ۵: هینوده_سان ایشون....
هیکاری: از همه تون متشکرم که به این مهمونی که برگزار کرده ام اومدید ، راستش میخواهم امروز هم سالگرد تاسیس شرکت هینوده رو جشن بگیریم هم پیدا شدن پسر عزیزم هینوده هاروکا رو
ب.ش ۲: ت-تبریک میگم
{همه تبریک گفتن و بعضی ها هم خشمگین شدن منظورم بابای سئو عه}
پ.س ارام زمزمه کرد: هوی تو برو پیش پسرش اون هم تو فورینه شاید بتونی اطلاعاتی ازش بگیری
سئو هم با لبخند همیشگی اش به طرف هاروکا رفت اما او را تنها نیافت همه بخاطر سوگلی کردن یا به قول ما خایمالی کردن دور او جمع شده بودند.
پ.س ۹: وای شما چقدر شبیه مادرتونید
هاروکا: م-متشکرم*کمی سرخ به طوری که معلوم نی*
پ.س۵: حتما برات دردناکه شبیه مادرتی درسته
هاروکا: ها....... نه
پ.س ۷: وای پسر جون بنظرم بهتره یه دختر برای خودت تور کنی هم پولداری هم خوش فیس اگه از دخترا خوشت نمیاد میتونی با پسر.....
سئو: میبینم که سرتون شلوغه هاروکا_سان
هاروکا: راستی هایاتو_ سان باید راجب چیزی باهاتون صحبت کنم
سئو: پس بفرمایید از این طرف
هاروکا: متاسفم بانو ها کار واجبی برام پیش اومد
پ.س ۷ : اوه نه نه به کارتون برسید
هاروکا و سئو به سمت حیاط رفتند.
هاروکا: اخ نجاتم دادی
سئو: اوم هایاتو اره؟
هاروکا: خب تو هاروکا گفتی منم گفتم اینجوی صدات بزنم
سئو: باشه هاروکا
هاروکا: تچچچچ دلت کتک میخواد هااا* کمی سرخ*
سئو: چه بخوای چه نخوای نمیتونی بزنی ، من برم برای خودمون یه نوشیدنی بیارم
هاروکا: باشه
دوستان این چند روزه ویس اصلا برام بالا نمیاورد فردا سه تا پارت میدم
و کم کم جو سالن منفی میشد ، ناگهان هیکاری وارد سالن میشود. همه انتظار داشتن همراه دست راست اش که خیلی به او وفادار است بیاید اما همراه پسر بچه ای است.
سوال اصلی این است که او کیست؟
چشم های زرد و مشکی و موهای سفید و مشکی در نگاه اول شباهتی نیست اما با کمی دقت همه متوجه شدند که ان پسر بچه کیست
ب.ش ۵: هینوده_سان ایشون....
هیکاری: از همه تون متشکرم که به این مهمونی که برگزار کرده ام اومدید ، راستش میخواهم امروز هم سالگرد تاسیس شرکت هینوده رو جشن بگیریم هم پیدا شدن پسر عزیزم هینوده هاروکا رو
ب.ش ۲: ت-تبریک میگم
{همه تبریک گفتن و بعضی ها هم خشمگین شدن منظورم بابای سئو عه}
پ.س ارام زمزمه کرد: هوی تو برو پیش پسرش اون هم تو فورینه شاید بتونی اطلاعاتی ازش بگیری
سئو هم با لبخند همیشگی اش به طرف هاروکا رفت اما او را تنها نیافت همه بخاطر سوگلی کردن یا به قول ما خایمالی کردن دور او جمع شده بودند.
پ.س ۹: وای شما چقدر شبیه مادرتونید
هاروکا: م-متشکرم*کمی سرخ به طوری که معلوم نی*
پ.س۵: حتما برات دردناکه شبیه مادرتی درسته
هاروکا: ها....... نه
پ.س ۷: وای پسر جون بنظرم بهتره یه دختر برای خودت تور کنی هم پولداری هم خوش فیس اگه از دخترا خوشت نمیاد میتونی با پسر.....
سئو: میبینم که سرتون شلوغه هاروکا_سان
هاروکا: راستی هایاتو_ سان باید راجب چیزی باهاتون صحبت کنم
سئو: پس بفرمایید از این طرف
هاروکا: متاسفم بانو ها کار واجبی برام پیش اومد
پ.س ۷ : اوه نه نه به کارتون برسید
هاروکا و سئو به سمت حیاط رفتند.
هاروکا: اخ نجاتم دادی
سئو: اوم هایاتو اره؟
هاروکا: خب تو هاروکا گفتی منم گفتم اینجوی صدات بزنم
سئو: باشه هاروکا
هاروکا: تچچچچ دلت کتک میخواد هااا* کمی سرخ*
سئو: چه بخوای چه نخوای نمیتونی بزنی ، من برم برای خودمون یه نوشیدنی بیارم
هاروکا: باشه
دوستان این چند روزه ویس اصلا برام بالا نمیاورد فردا سه تا پارت میدم
- ۴۱۷
- ۲۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط