بادشکن پارت ۲۶
بادشکن پارت ۲۶
تقریبا ۲ ماه و نیم میگذرد
سئو و هاروکا به هم نزدیک تر میشوند ، حتا برخی از حرکات های مهم مبارزه ی شان را بهم توضیح میدهند.
نیره از این نزدیک شدن یکدفعه ای شوکه شد اما بیشتر خوشحال
و زمان موعود فرا میرسد
زمانی که راز ها اشکار میشوند
زمانی که همه از حقیقت خبر دار میشوند
حالا این زمان موعود کی است؟ چه رازی برملا میشود؟
فردا همه میفهمند که هاروکا چه کسی است برملا شدن این حقیقت قرار است زندگی انها را تغییر دهد
اما چگونه؟
❆☔︎︎❆☔︎︎❆☔︎︎❆☔︎︎❆☔︎︎❆☔︎︎❆☔︎︎❆☔︎︎❆☔︎︎❆☔︎︎❆☔︎︎❆
مثل همیشه سئو هاروکا و نیره جلوی خانه ی نیره هستند.
نیره: فردا میبینمتون
سئو: نیره_کون میبینمت
نیره در خانه اش را باز میکند و دستی تکون میدهد و در را میبندد.
سئو: اون امروزه اره؟
هاروکا: اره فقط اههههه تو هم هستی؟
سئو: معلومه
هاروکا: خوبه
سئو: هوم پس شب میبینمت
هاروکا شروع به رفتن کرد و دستش را به نشانه ی خداحافظی بالا اورد و رفت.
𝄞♑︎𝄞♑︎𝄞♑︎𝄞♑︎𝄞♑︎𝄞♑︎𝄞♑︎𝄞♑︎𝄞♑︎𝄞♑︎𝄞
هیکاری: هاروکا رسیدی بیا موهات رو مرتب کنه لباست هم بالاست بریم
سوگی: ارباب جوان لطفا استرسی نداشته باشید همه چیز قراره عالی باشه
هاروکا: استرس؟ میدونم
[خب به طور خلاصه لباس میپوشن و موهاشون رو مرتب میکنن و به مهمونی میرن]
❁مهمونی❁
◄این مهمونی برای این تشکیل شده چون شرکت هینوده ها توی این روز تشکیل شده و قراره این روز رو جشن بگیرن همراه صاحب شرکت ها و ادم های بزرگ بقیه ی کشور ها►
در مهمونی چه میگذرد؟
صداهای پچ پچ و نوشیدن و خوردن
بعضی ها هم عصبی بودن که هینوده هیکاری هنوز به مهمون ها خوش امد نگفته و خودش را نشون نداده.
پ.س{مخفف اسم پدر سئو}: چرا این هینوده نیومده؟
بزرگ های بقیه ی شرکت ها ۱: نمیدونم
ب.ش ۲: نکنه خوش امد نگفته چون ما رو میخواد کوچیک کنه؟
ب.ش ۳: هه چه فکری راجب خودش کرده؟
خببببببب نظرتون چیه
بنظرتون چه اتفاقی میوفته
خیلی هیجان دارممم داستان داره جالب میشهینیخسنینیپپب
تقریبا ۲ ماه و نیم میگذرد
سئو و هاروکا به هم نزدیک تر میشوند ، حتا برخی از حرکات های مهم مبارزه ی شان را بهم توضیح میدهند.
نیره از این نزدیک شدن یکدفعه ای شوکه شد اما بیشتر خوشحال
و زمان موعود فرا میرسد
زمانی که راز ها اشکار میشوند
زمانی که همه از حقیقت خبر دار میشوند
حالا این زمان موعود کی است؟ چه رازی برملا میشود؟
فردا همه میفهمند که هاروکا چه کسی است برملا شدن این حقیقت قرار است زندگی انها را تغییر دهد
اما چگونه؟
❆☔︎︎❆☔︎︎❆☔︎︎❆☔︎︎❆☔︎︎❆☔︎︎❆☔︎︎❆☔︎︎❆☔︎︎❆☔︎︎❆☔︎︎❆
مثل همیشه سئو هاروکا و نیره جلوی خانه ی نیره هستند.
نیره: فردا میبینمتون
سئو: نیره_کون میبینمت
نیره در خانه اش را باز میکند و دستی تکون میدهد و در را میبندد.
سئو: اون امروزه اره؟
هاروکا: اره فقط اههههه تو هم هستی؟
سئو: معلومه
هاروکا: خوبه
سئو: هوم پس شب میبینمت
هاروکا شروع به رفتن کرد و دستش را به نشانه ی خداحافظی بالا اورد و رفت.
𝄞♑︎𝄞♑︎𝄞♑︎𝄞♑︎𝄞♑︎𝄞♑︎𝄞♑︎𝄞♑︎𝄞♑︎𝄞♑︎𝄞
هیکاری: هاروکا رسیدی بیا موهات رو مرتب کنه لباست هم بالاست بریم
سوگی: ارباب جوان لطفا استرسی نداشته باشید همه چیز قراره عالی باشه
هاروکا: استرس؟ میدونم
[خب به طور خلاصه لباس میپوشن و موهاشون رو مرتب میکنن و به مهمونی میرن]
❁مهمونی❁
◄این مهمونی برای این تشکیل شده چون شرکت هینوده ها توی این روز تشکیل شده و قراره این روز رو جشن بگیرن همراه صاحب شرکت ها و ادم های بزرگ بقیه ی کشور ها►
در مهمونی چه میگذرد؟
صداهای پچ پچ و نوشیدن و خوردن
بعضی ها هم عصبی بودن که هینوده هیکاری هنوز به مهمون ها خوش امد نگفته و خودش را نشون نداده.
پ.س{مخفف اسم پدر سئو}: چرا این هینوده نیومده؟
بزرگ های بقیه ی شرکت ها ۱: نمیدونم
ب.ش ۲: نکنه خوش امد نگفته چون ما رو میخواد کوچیک کنه؟
ب.ش ۳: هه چه فکری راجب خودش کرده؟
خببببببب نظرتون چیه
بنظرتون چه اتفاقی میوفته
خیلی هیجان دارممم داستان داره جالب میشهینیخسنینیپپب
- ۶۱۴
- ۲۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط