عشق مافیایی من

عشق مافیایی من
#Part_3


ــ= آقای هان من از فردا دیگه نمیام ... خواستم یاد آوری کنم که زمان قرداد مون فردا تموم میشه

/=تازه یادم اومد امروز روز آخر ا.ت هست واقعا زود گذشت باورم نمیشه زمان آنقدر سریع گذشت (تو ذهنش)

/=اهوم فهمیدم حرف دیگه ایی هست (جدی )

ــ= خیر

/=ا.ت به پیشنهادم فکر کردی ؟

ــ= آقای هان من این پیشنهادتون رو بار ها رد کردم

/= فهمیدم برو

ویو ا.ت
من چند بار پیشنهاد اش رو رد کردم مردک هیز چندش

اون به من پیشنهاد داد که باهاش رابطه داشته باشم و اینجوری از سود بدهکاریم میگذره و من هم رد کردم چند بار این پیشنهاد رو داد

وقتی باید در ازای کار سودش رو میدادم دوباره بهم این پیشنهاد رو داد ولی باز قبول نکردم و بعد در ازای پول زیادی این پیشنهاد رو داد ، بارها رد کردم ولی این ادامه میداد

خوبه روز آخره :)


حمایت کنید :)
پلیز 🥺
دیدگاه ها (۰)

💜💜

❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥🫣

دوست دختر اجاره ای

دو رقیب عشقیپارت ۱از زبان ا/ت:زنگ خورد، کتاب هام رو جمع کردم...

: دختر خاله تهیونگ با صدای بلند خندید و گفت اینو از تو سطل ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط