نمیدانم چه میخواهم خدایا
نمیدانم چه میخواهم خدایا
به دنبال چه میگردم شب و روز
چه میجویدنگاه خسته ی من
چرا افسرده است این قلب پرسوز
به کنجی می خزم آرام و خاموش
نگاهم غوطه ور در تیرگی ها
به بیماردل خودمیدهم گوش
گریزانم ازاین مردم که با من
به ظاهرهمدم و یکرنگ هستند
ولی درباطن ازفرط حقارت
به دامانم دوصد پیرایه بستند
ازاین مردم که تاشعرم شنیدند
به رویم چون گلی خوشبو شکفتند
ولی آن دم که درخلوت نشستند
مرادیوانه ای بدنام گفتند
دل من ای دل دیوانه ی من
که میسوزی از این بیگانگی ها
مکن دیگرزدست غیرفریاد
خدارابس کن این دیوانگی ها
به دنبال چه میگردم شب و روز
چه میجویدنگاه خسته ی من
چرا افسرده است این قلب پرسوز
به کنجی می خزم آرام و خاموش
نگاهم غوطه ور در تیرگی ها
به بیماردل خودمیدهم گوش
گریزانم ازاین مردم که با من
به ظاهرهمدم و یکرنگ هستند
ولی درباطن ازفرط حقارت
به دامانم دوصد پیرایه بستند
ازاین مردم که تاشعرم شنیدند
به رویم چون گلی خوشبو شکفتند
ولی آن دم که درخلوت نشستند
مرادیوانه ای بدنام گفتند
دل من ای دل دیوانه ی من
که میسوزی از این بیگانگی ها
مکن دیگرزدست غیرفریاد
خدارابس کن این دیوانگی ها
- ۷۰۹
- ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط