تکپارتی جیمین
تکپارتی جیمین
تو فقط مال منی
ویو ات
امروز قرار بود با جیمین بریم فروشگاه باید یکم خرید میکردیم آماده شدم کفشامو پوشیدم از خونه خارج شدم درو بستم رفتم سمت ماشین درو باز کردم نشستم
ات: سلام ددی جونم
جیمین: سلام بیبی آماده ای بریم
ات: آره بریم
جیمینو ماشینو روشن کرد رفتیم سمت فروشگاه به
جیمین: عزیزم
ات: جونم عشقم
جیمین: لباست بنظرت یکم زیادی باز نیست
ات: عشقم ترو خدا گیر نده کجای این لباس باز هست خب
جیمین: باشه باشه من کاری به پرنسس ندارم
جلوی فروشگاه پارک کرد پیاده شدیم دستشو گرفتم رفتیم داخل فروشگاه
ات: برو چرخ خرید بیار
رفت چرخ خرید آورد منو بلند کرد گذاشت تو چرخ خرید
جیمین: راحتی خانومی
ات: آره عشقم
رفتیم کلی خرید کردیم جیمین موچی هم برداشت ولی من برنداشتم گفتم از موچی ای جیمین خریده میخورم بعد از حساب نایلون ها رو برداشتیم گذاشتیم تو ماشین رفتیم تو راه هیچی نگفتیم منم چیپس میخوردم ماشینو تو پارکینگ پارک کرد پیاده شدم نایلون ها رو جیمین برداشت منم درو باز کردم رفتیم داخل درو بستم
ات: عشقم بیار بزار آشپزخانه
جیمین : باشه عزیزم
ات:تو هم برو استراحت کن
جیمین: باشه
خوراکی ها رو گذاشتم تو یخچال همه ی وسایل ها رو سرجاش گذاشتم رفتم دیدم جیمین نشسته روی مبل داره موچی میخوره
ات: جیمین به منم بده
جیمین: نه
ات: ترو خدا
جیمین: نه
ات: جیمین
جیمین: میگم نه
ات: باشه اصلا من قهرم باهات خیلی بدنجسی
جیمین: ات
ات: خفه شو قهرم
بلند شدم رفتم آشپزخانه از حرص و عصبانیت بستنی برداشتم خوردم پس موچی رو بیشتر از من دوست داره یهو از پشت بغلم کرد دستاشو دور کمرم حلقه کرد
ات: نکن
جیمین: بیبی من قهره
ات: آره
جیمین: عشقم میدونی که فقط یکم خواستم اذیتت کنم
ات: بدنجس
جیمین: ببخشید عشقم
ات: یکم دیگه التماس کن
جیمین: خوشگلم زندگیم معذرت میخوام
ات: باشه حالا ایندفعه بخشیدمت
بلندم کرد گذاشت رو پیشخوان تو چشاش زل زدم کمرمو گرفت به خودش نزدیک کرد دستامو دور گردنش حلقه کردم
جیمین: یکی شیطون شده
ات: من شیطون بودم
بلندم کرد پاهامو دور کمرش حلقه کردم
( هر کی اسمات خواست بگه میفرستم)
صبح با نور خورشید بیدار شدم جیمین کنارم نبود به اطراف اتاق نگاه کردم ولی نبود
ات: جیمین کجایی
با حوله از حموم در اومد چشامو مالیدم بهش نگاه کردم
جیمین: صبح بخیر زیبای خفته
ات: صبح بخیر وحشی
جیمین: بلند شو از گشنگی مردم
ات: مگه ساعت چنده
جیمین: خانوم خواب آلود ساعت 12 هست
ات: من چقدر خوابیدم
بلند شدم پتو رو دورم پیچوندم رفتم حموم درو بستم آب دوش رو باز کردم یه دوش گرفتم
ات: جیمین برام لباس بیار ( با داد)
جیمین: باشه باشه آوردم بیا
ادامه در کامنت
تو فقط مال منی
ویو ات
امروز قرار بود با جیمین بریم فروشگاه باید یکم خرید میکردیم آماده شدم کفشامو پوشیدم از خونه خارج شدم درو بستم رفتم سمت ماشین درو باز کردم نشستم
ات: سلام ددی جونم
جیمین: سلام بیبی آماده ای بریم
ات: آره بریم
جیمینو ماشینو روشن کرد رفتیم سمت فروشگاه به
جیمین: عزیزم
ات: جونم عشقم
جیمین: لباست بنظرت یکم زیادی باز نیست
ات: عشقم ترو خدا گیر نده کجای این لباس باز هست خب
جیمین: باشه باشه من کاری به پرنسس ندارم
جلوی فروشگاه پارک کرد پیاده شدیم دستشو گرفتم رفتیم داخل فروشگاه
ات: برو چرخ خرید بیار
رفت چرخ خرید آورد منو بلند کرد گذاشت تو چرخ خرید
جیمین: راحتی خانومی
ات: آره عشقم
رفتیم کلی خرید کردیم جیمین موچی هم برداشت ولی من برنداشتم گفتم از موچی ای جیمین خریده میخورم بعد از حساب نایلون ها رو برداشتیم گذاشتیم تو ماشین رفتیم تو راه هیچی نگفتیم منم چیپس میخوردم ماشینو تو پارکینگ پارک کرد پیاده شدم نایلون ها رو جیمین برداشت منم درو باز کردم رفتیم داخل درو بستم
ات: عشقم بیار بزار آشپزخانه
جیمین : باشه عزیزم
ات:تو هم برو استراحت کن
جیمین: باشه
خوراکی ها رو گذاشتم تو یخچال همه ی وسایل ها رو سرجاش گذاشتم رفتم دیدم جیمین نشسته روی مبل داره موچی میخوره
ات: جیمین به منم بده
جیمین: نه
ات: ترو خدا
جیمین: نه
ات: جیمین
جیمین: میگم نه
ات: باشه اصلا من قهرم باهات خیلی بدنجسی
جیمین: ات
ات: خفه شو قهرم
بلند شدم رفتم آشپزخانه از حرص و عصبانیت بستنی برداشتم خوردم پس موچی رو بیشتر از من دوست داره یهو از پشت بغلم کرد دستاشو دور کمرم حلقه کرد
ات: نکن
جیمین: بیبی من قهره
ات: آره
جیمین: عشقم میدونی که فقط یکم خواستم اذیتت کنم
ات: بدنجس
جیمین: ببخشید عشقم
ات: یکم دیگه التماس کن
جیمین: خوشگلم زندگیم معذرت میخوام
ات: باشه حالا ایندفعه بخشیدمت
بلندم کرد گذاشت رو پیشخوان تو چشاش زل زدم کمرمو گرفت به خودش نزدیک کرد دستامو دور گردنش حلقه کردم
جیمین: یکی شیطون شده
ات: من شیطون بودم
بلندم کرد پاهامو دور کمرش حلقه کردم
( هر کی اسمات خواست بگه میفرستم)
صبح با نور خورشید بیدار شدم جیمین کنارم نبود به اطراف اتاق نگاه کردم ولی نبود
ات: جیمین کجایی
با حوله از حموم در اومد چشامو مالیدم بهش نگاه کردم
جیمین: صبح بخیر زیبای خفته
ات: صبح بخیر وحشی
جیمین: بلند شو از گشنگی مردم
ات: مگه ساعت چنده
جیمین: خانوم خواب آلود ساعت 12 هست
ات: من چقدر خوابیدم
بلند شدم پتو رو دورم پیچوندم رفتم حموم درو بستم آب دوش رو باز کردم یه دوش گرفتم
ات: جیمین برام لباس بیار ( با داد)
جیمین: باشه باشه آوردم بیا
ادامه در کامنت
- ۶۷.۷k
- ۰۳ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۴۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط