پارت
پارت۲۰
Love
مینهو:پاشو وایسا
جیسونگ سرشو تکون داد و دستشو گذاشت رویه د*یکشو بلند شود
مینهو هم کمربندشو در اورد اما
شلوارش رو نه
جیسونگ که فکر میکرد مینهو میخاد بهش تجاوز کنه دوید و سعی کرد فرار کنه که همون لحظا سوزش بدی رویه کمرش احساس کرد و رویه زمین افتاد مینهو که قسمتی از کمر بندشو. دور دستش پیچیده بود و با بقیش جیسونگ رو زده بود بالایه سر جیسونگ وایساد و گفت
مینهو:بلند شو!...
جیوسنگ:دست از سرم بردار
مینهو پوزخندی زد و گفت
مینهو:گفتم بلند شو
جیسونگ بلند نشو که زربه دیگه ای خورد اینیکی رویه با*سنش بود اح بلندی کشید و بدنشو رویه زمین کشید تا به در خوروجی نزدیک بشه اما زربه بعدی رو خورد این یکی هم رویه رون هایه سفیدش بود
ویو ۲۰ دقیقه بعد
تمام بدنش قرمز شوده بود و حطیٰ جونی برایه گریه کردن نداشت بلند شود و گفت
جیسونگ:ب..... ب..... بلند.... شو....شودم
مینهو پوزخندی زد و جیسونگ رو براید استایل بلند کرد کتشو گذاشت رویه پاهایه برهنه جیسونگ و از مغازه یپس فروشگاه اومد بیرون و سوار ماشین شودن راننده حرکت کرد و جیسونگ هنوز گریه میکرد که مینهو گفت
مینهو:میدونی من کیم؟
جیسونگ:ن....نه
مینهو:من مینهو ام ولی تو منو به اسم مینجو میشناسی خوشگله
جیسونگ تعجب کرده بود و چند لحظه خوشکش زد باورش نمیشود این ادم مریض مینجو کوچولوش باشه
جیسونگ:درو......غ ...می...گی
هق....دروغ...میگی
مینهو:چراباید دروغ بگم؟
جیسونگ سرسو انداخت پایین و چیزی نگفت یک ساعت بعد به یه عمارت بزرگ رسیدن جیسونگ با تعجب نگاه میکرد این عمارت دوبرابر عمارت خودشون بودوقتی وارد سالن عمارت شودن خدمتکار هر تعظیم کردن و دوباره شروع به کار کردن
مینهو جیسونگ رو به طرف اتاق خودش که تبقه بالا بود برد وقتی وارد اتاق شودن جیسونگ رو رویه تخت گزاشت و کرواتشو شول کرد و بعد کنار جیسونگ نشست جیسونگ گریه میکرد چشماش به خون افتاده بودن
مینهو:پاشو برقص..!
جیسونگ سرشو اورد بالا موهایه به هم ریخته و فرش تکون میخوردن و مینهو رو بیشتر جذب میکرد
Love
مینهو:پاشو وایسا
جیسونگ سرشو تکون داد و دستشو گذاشت رویه د*یکشو بلند شود
مینهو هم کمربندشو در اورد اما
شلوارش رو نه
جیسونگ که فکر میکرد مینهو میخاد بهش تجاوز کنه دوید و سعی کرد فرار کنه که همون لحظا سوزش بدی رویه کمرش احساس کرد و رویه زمین افتاد مینهو که قسمتی از کمر بندشو. دور دستش پیچیده بود و با بقیش جیسونگ رو زده بود بالایه سر جیسونگ وایساد و گفت
مینهو:بلند شو!...
جیوسنگ:دست از سرم بردار
مینهو پوزخندی زد و گفت
مینهو:گفتم بلند شو
جیسونگ بلند نشو که زربه دیگه ای خورد اینیکی رویه با*سنش بود اح بلندی کشید و بدنشو رویه زمین کشید تا به در خوروجی نزدیک بشه اما زربه بعدی رو خورد این یکی هم رویه رون هایه سفیدش بود
ویو ۲۰ دقیقه بعد
تمام بدنش قرمز شوده بود و حطیٰ جونی برایه گریه کردن نداشت بلند شود و گفت
جیسونگ:ب..... ب..... بلند.... شو....شودم
مینهو پوزخندی زد و جیسونگ رو براید استایل بلند کرد کتشو گذاشت رویه پاهایه برهنه جیسونگ و از مغازه یپس فروشگاه اومد بیرون و سوار ماشین شودن راننده حرکت کرد و جیسونگ هنوز گریه میکرد که مینهو گفت
مینهو:میدونی من کیم؟
جیسونگ:ن....نه
مینهو:من مینهو ام ولی تو منو به اسم مینجو میشناسی خوشگله
جیسونگ تعجب کرده بود و چند لحظه خوشکش زد باورش نمیشود این ادم مریض مینجو کوچولوش باشه
جیسونگ:درو......غ ...می...گی
هق....دروغ...میگی
مینهو:چراباید دروغ بگم؟
جیسونگ سرسو انداخت پایین و چیزی نگفت یک ساعت بعد به یه عمارت بزرگ رسیدن جیسونگ با تعجب نگاه میکرد این عمارت دوبرابر عمارت خودشون بودوقتی وارد سالن عمارت شودن خدمتکار هر تعظیم کردن و دوباره شروع به کار کردن
مینهو جیسونگ رو به طرف اتاق خودش که تبقه بالا بود برد وقتی وارد اتاق شودن جیسونگ رو رویه تخت گزاشت و کرواتشو شول کرد و بعد کنار جیسونگ نشست جیسونگ گریه میکرد چشماش به خون افتاده بودن
مینهو:پاشو برقص..!
جیسونگ سرشو اورد بالا موهایه به هم ریخته و فرش تکون میخوردن و مینهو رو بیشتر جذب میکرد
- ۶۰۴
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط