عنایت کن کشتی در دریا غرق شد و زنی تنها از آن نجات
عنایت کن کشتی در دریا غرق شد و زنی تنها از آن نجات
یافت و به ساحل آمد.آنگاه از خدا خواست تازورقی برایش فراهم کند. زورقی در
کنار ساحل پیدا کرد و خوشحال آماده رفتن از جزیره شد،اما هنگامی که آمد
سوار قایق شود از خداوند ندایی آمد که برو و دوستت را نیز خبر کن تا او نیز با
تو بیاید. مرد خشمگین شد و گفت : خدایا من زحمت کشیدم و دعا کردم وتو مرا
بیشتر دو ست داشتی و در نتیجه آن تو این نعمات را به من دادی اما او آنقدر
منفور بود که حتی خانه ای هم ندارد و غذایش را به زور تهیه می کند . او که
زحمت دعا کردن را به خود نداده. خداوند فرمود:ای بنده خود خواه من، می دانی
چرا این همه نعمت را به تو ارزانی داشتم و به او هیچ ندادم ؟زیرا او در تمام این
مدت که تو دعا می کردی تا به همه چیز برسی، آنهم برای خودت ، او نیز
دعامی کرد که خدایا به من هیچ چیز نده فقط حضورت در کنارم برای من کافی
است اما بجای آن مراقب دوستم باش ، او تنهاست ، نعماتت را به او ارزانی دار
مبادا که از یاد تو غافل شود و به آسیبی رسد . آری بخاطر دعای او بود که به تو
نعمت دادم . مرد شرمنده از خود ، اشک از چشمانش جاری شد . به سراغ
دوستش رفت و او را در آغوش گرفت و گفت : خدایی که تو را بیشتر از من
دوست دارد مرا نزد تو فرستاد ، خدایی به خاطر تو ، بنده خودخواهی چون مرا
اینگونه نعمت داده ، تازه فهمیدم که خداوند کدام بندگانش را دوست تر می دارد .
خودم: بیاییم هم نوعمان را دوست بداریم تا خدا ما را دوست بدارد
مرسی نشستی خوندیش دوست گلم این گل تقدیم به تمام دوستانم
یافت و به ساحل آمد.آنگاه از خدا خواست تازورقی برایش فراهم کند. زورقی در
کنار ساحل پیدا کرد و خوشحال آماده رفتن از جزیره شد،اما هنگامی که آمد
سوار قایق شود از خداوند ندایی آمد که برو و دوستت را نیز خبر کن تا او نیز با
تو بیاید. مرد خشمگین شد و گفت : خدایا من زحمت کشیدم و دعا کردم وتو مرا
بیشتر دو ست داشتی و در نتیجه آن تو این نعمات را به من دادی اما او آنقدر
منفور بود که حتی خانه ای هم ندارد و غذایش را به زور تهیه می کند . او که
زحمت دعا کردن را به خود نداده. خداوند فرمود:ای بنده خود خواه من، می دانی
چرا این همه نعمت را به تو ارزانی داشتم و به او هیچ ندادم ؟زیرا او در تمام این
مدت که تو دعا می کردی تا به همه چیز برسی، آنهم برای خودت ، او نیز
دعامی کرد که خدایا به من هیچ چیز نده فقط حضورت در کنارم برای من کافی
است اما بجای آن مراقب دوستم باش ، او تنهاست ، نعماتت را به او ارزانی دار
مبادا که از یاد تو غافل شود و به آسیبی رسد . آری بخاطر دعای او بود که به تو
نعمت دادم . مرد شرمنده از خود ، اشک از چشمانش جاری شد . به سراغ
دوستش رفت و او را در آغوش گرفت و گفت : خدایی که تو را بیشتر از من
دوست دارد مرا نزد تو فرستاد ، خدایی به خاطر تو ، بنده خودخواهی چون مرا
اینگونه نعمت داده ، تازه فهمیدم که خداوند کدام بندگانش را دوست تر می دارد .
خودم: بیاییم هم نوعمان را دوست بداریم تا خدا ما را دوست بدارد
مرسی نشستی خوندیش دوست گلم این گل تقدیم به تمام دوستانم
- ۱.۵k
- ۲۳ فروردین ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط