MyVampire

#My_Vampire
#part_6
ویو کوک
دختره رو از بین اون همه آدم پیدا کردم.....
یه دستمال سفید از تو جیبم در اوردمو به زهر بیهوش کننده آغشتش کردم.....
دنبالش میرفتم...بعد۱مین..قدم‌هامو سریع تر کردم...بهش رسیدمو دستمالو روی دماغو دهنش گذاشتم....
یه لحظه شوکه شدو شروع کرد به چنگ زدن به ساق دستام...بعد چند ثانیه بیهوش شد....بلندش کردمو به طرف ون رفتم...تهیونگو راننده توی ون نبودن...حتما رفتن یه امارت...دختره رو روی صندلی های عقب خوابوندم....خودمم پشت فرمون نشستمو ماشینو روشن کردم....تو طول مسیر از تو آینه به دختره نگاه میکردم.....
انگار دلم براش میسوخت...واقعا حیفه ک بخواد با یه پادشاه مغرور حوس باز که فقط بخاطر خوشگذرونی موخ زنا رو میزنه....
بالاخره به امارت رسیدم‌...پیاده شدم..دختره رو یلند کردمو بردم تو اتاقی که تهیونگ واسش آماده کرده بود..رو تخت حوابوندمشو به طرف اتاق مهمان رفتم

-تهیونگ.....اوردمش
=آفرین...مثه همیشه عالی عمل کردی
-در غبال این همه سختی چی بهمون میرسه؟؟
=منظورت چیه؟!
-ما این همه زحمتو سختی میکشیم فقط برای کارای کثیفو خوش‌گذرونی‌های اون روانی قاطل...
بعد از گفتن حرفم از جاش بلند شدو یه کشیده تو صورتم زد....سوزش بدی رو روی صورتم حس کزدم.....
=حرف دهنتو بفهم....نکنه از جونت سیر شدی؟میخوای بمیری آره؟(دادشدید)
-نه نمیخوام بمیرم...فقط میترسم که وقتی ماموریتمون تموم شد قراره چه رفتاری باهامون داشته باشه....

لطفا‌حمایت‌کنید....
دیدگاه ها (۰)

#My_Vapire#Part_7&8حال‌ندشتم‌اینرو‌تایپ‌کنم‌عکس‌گذاشتمحمایت....

حمایتتون‌واقعا‌قابل‌تقدیر‌بود😶👏

پیجشو فالو کنید پستای خفنی میزارهXD @mahnazronak87

بعد‌ای‌خابم‌کلن‌پرید......

رمان فیک پارت 13نشنیدم پس 3قدم رفتم جلو که یهو یه بشکن زدو گ...

برادرای هایتانی پارت ۱۰

رمان فیک پارت 3فقط قبلش بگم بچه ها من رمان تهیونگ و جیسو رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط