{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part 9

چند ساعت بعد

ویو کوک. دیدم یع پسره کنار ا*ت نشست و دستشو گذاشت روی پای ا*ت دیدم که ا*ت سرخ شده و زد به شونه ی من

ا*ت: کوک میشه... یه چیزی بگی( به پسره اشاره میکنه)

کوک یهو بلند شد و دستمو گرفت و منو به سبک عروس ها بلند کرد

کوک: بریم بیب؟

کمی تعجب کردم اما.... گفتم

ا*ت: بریم عشقم

دیدم پسر عصبی شده بود

روز بعد

ویو ا*ت. از خواب بیدار شدم دیدم که توی بغل کوکم و کوک لباس نداشت (فقط شرتک)

یادم افتاد که دیشب هر دومون مست بودیم و....(خودتون میدونید) اهم و اهم

با کمر درد خواستم بلند شم که کوک دستمو گرفت و منو انداخت توی بغل خودش

کوک: کجا میری فسقلی؟

ا*ت: من فسقلی ام؟

کوک: اره چون واقعا خیلی ریز میزه ای حالا نگفتی کجا میری؟

ا*ت: کجا برم اشپزخونه صبحونه درست کنم

بعد از ناهار...

ویو کوک. دیدم گوشیم داره زنگ مسخوره پدرم بود

(علامت پدر کوک مادر کوک_)

سلام پسرم جونگ کوک میخواستم یه چیزی رو بهت بگم

کوک: چی شده (سرد)

فردا یه مهمونی گرفتم خانوادگی و تو ا*ت هم یه مدت دو هفته قراره پیش ما بمونید

ذهن کوک. اصلا دلم نمیخواست برم خونه پدر و مادرم چون اونقت دیگه با ا*ت نمیتونم....(اهم اهم ادامه نمیدم)

کوک: باشه فردا کی؟

فردا ساعت 6برای شام اینجا باشید


کوک: باشه
پایان تماس*
دیدگاه ها (۰)

part 11

بچههاااااا چهارصد تاییییییی شدیممممممممممممم مرسییییییی از ه...

بچه ها تا یه مدت پروفایل سیاه بخاطر جوانانی که توی ایران از ...

part 8

عشق غیر ممکن Part 57 ماه بعدویو ا*ت. حالا منو جونگ کوک میخوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط