عشق غیر ممکن

عشق غیر ممکن
Part 5
7 ماه بعد

ویو ا*ت. حالا منو جونگ کوک میخوایم نامزد کنیم از خانواده ی من هیچکس برای جشن نامزدی نیومده بود جز خواهرم کیم مینا
خواهرم رو دیدم که با خوشحالی بهم نگاه میکرد

بعد از مهمونی جونگ کوک منو به سبک عروس ها بلند کرد و برد عمارت خودش و منو برد توی اتاق و در رو بست
(ادامشو خودتون میدونید😂)


ویو کوک. بعد از اون شب هردومون از خستگی خوابیدیم من ا*ت رو بغلم کرده بودم و سرم رو در موهایش فرو برده بودم


صبح شد و زنگ گوشیم به صدا در اومد گوشیم رو خاموش کردم دیدم ا*ت بیدار شده


ا*ت: عزیزم پاشو باید صبحونه بخوریم


ویو ا*ت. کوک دوباره من محکم بغل کرد و منو میخکوب کرد و نزاشت برم انگار از رفتنم میترسید


کوک: عشقم فقط یکم دیگه خواهش میکنم...
نمیزارم بری

ا*ت: خیلی خب اما زود میریم

چند دقیقه بعد دیدم که کوک یهو بلند شد تا خواشتم بلند شم کوک منو بلند کرد و چرخوند و منو بوسید

ا*ت: شیطون...

ویو کوک. وقتی جلوی ا*ت ایستاده بودم قدم ازش بلند تر بود دیدم که ا*ت داره میپره تا هم قد من بشه که خنده ام گرفت

کوک: هر چقدر بپری هم قد من نمیشی کوچولو (با خنده)
دیدم ا*ت مثل بچه ها عصبی شد سعی کرد اخم کنه اما خنده اش گرفت بهش خندیدم

ا*ت: نخنننند

ویو ا*ت . بالشت رو برداشتم و کوک رو زدم اون هم بالشت رو برداشت و هردو داشتیم با بالشت همو میزدیم که بالشت هردو مون پاره شد و همه پر هاش ریخت

من فرار کردم و رفتم فریاد زدم گفتم

ا*ت: تقصیر تو بود

کوک: نخیر تقصیر تو بود وایسا ببینم

ویو کوک. با خنده داشت فرار میکرد من هم خنده ام گرفت چون مثل بچه ها بود داشتم دنبالش میدویدم که بهش رسیدم و گرفتمش و چرخوندمش
دیدگاه ها (۰)

عشق غیر ممکن Part 4ویو کوک. با شنیدن حرف ا*ت قلبم به تپش افت...

عشق غیر ممکن part 3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط