{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسر دوره گرد اخرین بسته های شارزرا تحویل فروشنده داد و خ

پسر دوره گرد اخرین بسته های شارزرا تحویل فروشنده داد و خندید اما کسی نفهمید چرا خندهای که با بغض همراه بود
و با خود میگفت ایا یک روز خوب میاد
ولی اون باید میرفت نه این که خودش میخواست نه اینکه خودش راضی به رفتن بود بلکه دنیا مهر دربدری رو پیشونیش زده بود بغضش بخاطر دوری از دوستاش بود یه صندلی و یه کلاغ وگنجشک دلش برا تابلو پنجره تنگ میشد
دیدگاه ها (۱)

آهـــــــــــــــــــــــ ـــــای / زندگی /کمی درنگ کن ... ت...

لعنت به این ساعتها لعنت به زمان

ای خدا چقدر فاصله ها هم رنج من را بیشتر میکنن

ای خدا منامشب را.بعد.از این همه که فراموشم کردی وقتت را کامل...

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۱۵ ویو راوی تهیونگ ...

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ¹⁸و سوال هایی دیگر.ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط