این خانه...
این خانه...
هوسِ بودن را از من گرفته است
سه روز است که باریده
من و چشمهای بی انگیزه ی من
پر میشویم
از خیال
رویا
انتظار...
حدس...
حدس یک صدا...
صدا ی پای کسی که میآید
که حدس میزنم میآید
خش خش یک چتر
انتظارِ یک دست
یک آغوش...
کسی که در یک بعد از ظهر دل گرفته
بعد از سه روز که یکبند باریده...
هوس بودن با من را دارد ..
شاید ... شاید ... شاید ... گنجشکها هنوز نمرده باشند ..
( سه چیز را برای هیچکس آرزو نمیکنم ...
تنهایی ...
سه روزِ بارانی ...
و این دو سوال ، میایی ؟؟ نمیایی؟؟ )
هوسِ بودن را از من گرفته است
سه روز است که باریده
من و چشمهای بی انگیزه ی من
پر میشویم
از خیال
رویا
انتظار...
حدس...
حدس یک صدا...
صدا ی پای کسی که میآید
که حدس میزنم میآید
خش خش یک چتر
انتظارِ یک دست
یک آغوش...
کسی که در یک بعد از ظهر دل گرفته
بعد از سه روز که یکبند باریده...
هوس بودن با من را دارد ..
شاید ... شاید ... شاید ... گنجشکها هنوز نمرده باشند ..
( سه چیز را برای هیچکس آرزو نمیکنم ...
تنهایی ...
سه روزِ بارانی ...
و این دو سوال ، میایی ؟؟ نمیایی؟؟ )
- ۲۳۸
- ۰۲ مهر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط