{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

khiyanat duroqhin

khiyanat duroqhin
𝚙𝚊𝚛𝚝1
از نوشته های:𝗠𝗔𝗛𝗦𝗔
#ویو_ا
پنج سال از اون روز تخمی میگذره اما ک چی باند مافیایی خانواده کیم هه
#ویو_اد
چیه فکر کردی با خاک یکسان شد؟ خوب اشتباه فکر کردی
ا/ت تنها کسی بود که اون باند و در حدی بزرگ کرده بود که توی هر کشور یک شرکت و یک باند داشت.
اما خب بخواطر یه همچین چیزی و موفقیت باید از خیلی چیز ها میگذشت
فلش بک به شب مهمونی ۵ سال پیش<=
#ویو_ا
مهمونی تموم شد درباره کوک به بابابزرگ گفتم اما موافقت که نکرد که هیچ مخالفت هم کرد
هعی من واقعا بدبختم چطور به کوک بگم که اینجوری شده و از الان ما باهم دشمنیم؟
چند هفته گذشت من نه جواب تماس های کوک و میدادم نه خودم باهاش در ارتباط بودم فقط و فقط برای رهایی از عذاب وجدان و فرار از واقعیت
دوست نداشتم کوک و ناراحت کنم و خودم توی درد هام سوختم تا ته وجودمم سوختم.
از شرکت اومدم عمارت، کلید هارو توی در فرو بردم و در و باز کردم رفتم داخل یه دختر روی کاناپه نشسته بود لباساش خیلی باز بودن میتونستم متوجه بشم که ه*رزست اون با کیکی که جلوش بود بازی میکرد نزدیکش شدم اروم دم گوشش بم و دارک زمزمه کردم:
ا/ت.. اینجا چیکار میکنی اووومم؟
هول زده شد مشخصه که هول میکنه
؟.. ا/ت ؟ ام...م خ...ب اومدم شمارو ببینم
ا/ت.. در خدمتم
و نشستم جلوی دختره
؟.. یه پیام داشتم و یه فلش و کلی اسناد به من دادن که بهتون تحویل بدم
ا/ت.. سریع بده و سیکتو بزن حال و حوصله ندارم
؟.. خوبه بفرمایید
و بلند شد و از خونه بیرون رفت یه پوشه بود
ا/ت اونو برداشت و بازش کرد یه بیبی چک بود و یک فلش و کلی عکس
بیبی چک مثبت هه بیبی چک به چه دردم میخوره اصلا واس کیه؟
فلش و در اوردم و گوشه ای روی میز جلوی پام گذاشتم
اون عکسااا ا/ت با دیدن اون عکسا درجا خشکش زد و دیگه قلبش سنگ سنگ شدچی فکر میکرد چی شد اون اونقدری حالش خراب شده بود حتی حاضر نشد چند روز نه به شرکت ها و نه به باند سر بزنه و همین هم باعث یکم افت شد اما ا/ت دوباره برگشت ایندفعه اون دختر کوچولو نبود و قرداد های بیشتری میبست و سلاخی بیشتر شده بودن اما اون ادم هایی که مانع پیشرفتش میشد و سلاخی میکرد و کاری به بقیه نداشت
چند روز بعد این اتفاق به پدربزرگ گفتم مدارک جعلی و همه چیز جعلی برام درست کنه و الان با این نام و نام خانوادگی تخمی زندگی میکنم حتی اسمم تو بین مافیا ها پارک مینجی هست
پایان فلش بک =>
بعد اون شب وقتی فهمیدم که اقای جئون به بنده خیانت کردن اون دختر سابق نشدم و فقط قلبم سوخت و خاکستر شد احساساتم بودن که سوختن ولی علایقم نه هنوز هم از لباس های باز متنفرم درسته تا وقتی با کوک بودم لباس باز دوست داشتم ولی خب اونجا یکی بود که بهم حس مالکیت داشت ولی اینجا تنها و انی از کسی
و لباس هام عادیه عاشق بوی سیگار و الکل ام و رنگ مورد علاقم مشکی و قرمزه بابابزرگ هم هنوز کنارمه سالم و زنده سرحال و سر کیف راستش کسی حاظر نشد بابابزرگ و نگه داره پس خودم نگهش داشتم کی بهتر از بابابزرگ ولی الان دیگه حوصله بابابزرگ هم ندارم بازم با خودم میگم اون بی گناهه و فقط و فقط و تمام تمام لوس بازیام برای اون بود برای بابابزرگم.
چون اون تنها کسیه که منو با دل و جون میخواد
هیچکس باور نمیکرد شرکت ها و باند انقدر پیشرفت کنه اما بابابزرگم به من باور داشت اون بود که به من ایمان داشت
راستش درباره داداشم اون همه چیز و نمیدونست منم نمی دونستم ولی وقتی تحقیقم و حواسمو روی این کار گذاشتم فهمیدم سوهو رقیب اقای جئونِ اههه لعنت به جئون
رقیب اون حرومزادست (درک میکنم اما دوستان شمام درک کنین این یه فیکه قصد بی احترامی ندارم)
ولی الان رقیب مشترک ماست
و خواسته از طریق اون به من اسیب بزنه هه عجیبه
دیگه مغزم کار نمیکنه سریع بلند شدمو لباس هامو پوشیدم(عکسش و میزارم) به سمت بار راه افتادم
کسایی و دیدم که به زور خودشونو به پسرا می چسبوندن و سعی در دلبری داشتن
هنوزم از اون دخترای هر*زه متنفرم
نشستم روی یه میز دونفره من تنها بودم ولی همه میز ها از دو نفر به بالا بود
گارسون اومد+
+چی میل دارین مادام
ا/ت سرشو بالا میاره
ا/ت.. یه ویسکی ۵۰ درصدی
+بشینید الان میام خدمتتون
چن دقیقه گذشت گارسون اومد و ویسکی مو گذاشت و رفت
اوووومم از بچه های حرف گوش کن خوشم میاد
داشتم نوشیدنیمو میل میکردم که
همون لحظه ....
پایان پارت اول
شرط ها😈
۱۰ لایک
۱۰ کامنت
۵بازنشر
خواهشا تا میتونید بازنشر بزنین تا بقیه دخترا هم متوجه بشن برگشتیم
۵فالوور
فعلا بابای تا پارت بعدیی🤗
دیدگاه ها (۱۱)

khiyanat duroqhin𝚙𝚊𝚛𝚝2که همون لحظه دستی روی رون پام احساس کر...

khiyanat duroqhin𝚙𝚊𝚛𝚝3×راستش کادو تولدم این بود که بابام قما...

خودش میدونه با کیم!!🤗❤

وقت خوابه🥱💘

عشق در تاریکی.) شخصیت ها: کیم ا/ت واسلیوان. دختری خیلی خوشگ...

عشق مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط