ات کنسرت تموم شد خواستم برم خونه که اعضا بزور بردنم رستوران تا یذره ...
𝒑𝒂𝒓𝒕:5
ا/ت: کنسرت تموم شد خواستم برم خونه که اعضا بزور بردنم رستوران تا یذره حرف بزنیم و مست کنیم ،،سوار ماشین شدیم و بعد چند مین رسیدیم ،،،،رفتیم تو و کتامون رو گرفتن و رفتیم سر میزمون نشستیم و گارسون اومد
گارسون: چی میل دارین خانوما
سوجین: من استیک
میا:من سوشی
رزی: من پاستا
گارسون: خانم شما چی میل دارین
سوجین: ا/ت هویی تو چی میخوای
رزی: سیسی توی چی میخوای (با پاش زد به پاش)
ا/ت: آه ببخشید حواسم نبود ،،اه خوب من پاستا میخورم.
گارسون: نوشیدنی هم شراب میخورید خانوما؟
ا/ت: بله
رزی: (در گوشش) یااا توکه تو کل امرت لب الکلو مشروب نزدی الان چرا میخوای بخوری
ا/ت: همینطوری میخوام یه امتحانی بکنم
گارسون: خب چیزه دیگه نمی خوایین؟
سوجین: نه میتونید برید
میا: خب ،خب ا/ت خانم چته تو خودتی رفتارات عجیبن همیشه خوشحالو خندون بودی مشروب نمی خوردی اصلا ولی الان همش درحال فکر کردنی توی خودتی یه لبخندم نمیزنی هومم ؟
ا/ت: بچه راستش یه اتفاقی افتاده که باعث میشه ذهنم درگیر بشه
رزی : خب چشیده بگو دختر
سوجین: آره بگو ما دوست نداریم لیدرمون رو انقدر ناراحت ببینیم
میا: راست میگه بگو خوب
ا/ت: خوب همهچی از اون شب بعد کنسرت شروع شد...(کل داستان رو برای دخترا تعریف میکنه)
رزی: وای دختر چه خفن ولی بگو ببینم تو الان باید خوشحال باشی چون اون الان زندانه
ا/ت: مشکل اینجاست دیگه نمی تونم از ذهنم بیرونش کنم همش نگرانشم واقعا یجوری ام وقتی چهرش میاد توی ذهنم قلبم تند تند میزنه
سوجین:واییییی دختررررر
میا: توووووو
رزی:......
ادامه دارد....
ا/ت: کنسرت تموم شد خواستم برم خونه که اعضا بزور بردنم رستوران تا یذره حرف بزنیم و مست کنیم ،،سوار ماشین شدیم و بعد چند مین رسیدیم ،،،،رفتیم تو و کتامون رو گرفتن و رفتیم سر میزمون نشستیم و گارسون اومد
گارسون: چی میل دارین خانوما
سوجین: من استیک
میا:من سوشی
رزی: من پاستا
گارسون: خانم شما چی میل دارین
سوجین: ا/ت هویی تو چی میخوای
رزی: سیسی توی چی میخوای (با پاش زد به پاش)
ا/ت: آه ببخشید حواسم نبود ،،اه خوب من پاستا میخورم.
گارسون: نوشیدنی هم شراب میخورید خانوما؟
ا/ت: بله
رزی: (در گوشش) یااا توکه تو کل امرت لب الکلو مشروب نزدی الان چرا میخوای بخوری
ا/ت: همینطوری میخوام یه امتحانی بکنم
گارسون: خب چیزه دیگه نمی خوایین؟
سوجین: نه میتونید برید
میا: خب ،خب ا/ت خانم چته تو خودتی رفتارات عجیبن همیشه خوشحالو خندون بودی مشروب نمی خوردی اصلا ولی الان همش درحال فکر کردنی توی خودتی یه لبخندم نمیزنی هومم ؟
ا/ت: بچه راستش یه اتفاقی افتاده که باعث میشه ذهنم درگیر بشه
رزی : خب چشیده بگو دختر
سوجین: آره بگو ما دوست نداریم لیدرمون رو انقدر ناراحت ببینیم
میا: راست میگه بگو خوب
ا/ت: خوب همهچی از اون شب بعد کنسرت شروع شد...(کل داستان رو برای دخترا تعریف میکنه)
رزی: وای دختر چه خفن ولی بگو ببینم تو الان باید خوشحال باشی چون اون الان زندانه
ا/ت: مشکل اینجاست دیگه نمی تونم از ذهنم بیرونش کنم همش نگرانشم واقعا یجوری ام وقتی چهرش میاد توی ذهنم قلبم تند تند میزنه
سوجین:واییییی دختررررر
میا: توووووو
رزی:......
ادامه دارد....
- ۲۲۶
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط