همه چیز

همه چیز
اتفاقی تر از هر اتفاقی شروع شد
باران و دختر بی چتر
و مردی که جیب هایش به اندازه تمام انگشت هایم جا داشت
دیدگاه ها (۱)

دوستت دارمو این تنها حرفی ستکه پس نمی گیرم

"تو"فرق داری با همه دنیامن عاشقِ این حسِ تبعیضم . . .

همراه اول مهم نیستهمه اول راه همراهند..مهم همراه آخر است..

ن شیفته ی میزهای کوچک کافه ای هستمکه بهانه نزدیکتر نشستن مان...

سرزمینی که...هردویمان را در آغوش کشیدطرحی انداخت به وسعت یک ...

باران میبارید. ناگهان در زده شد. پشت در، پسر ایستاده بود، صو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط