{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یادمه وقتـــــــــی بچه بودم

یادمه وقتـــــــــی بچه بودم

بعضی وقت ها بابامو نگاه میـــــکردم که ساعت ها با دست

مشغول جمع کردن آشـــــــغالای ریزی بود

که روی فـــــــرش ریخته بود

من حسابی به این کـــــــــارش میخندیدم چـــــــــون ما هم جـــــــارو داشتیم

هم جارو برقــــــــی

تا ……..چند وقت پیــــــــش داشتم با خودم

فکر میکردم که چجــــــــــوری مشکلاتمو حل کنم

یهو یه خــــــودم اومدم دیدم

که یه عالمه آشغال از روی فرش جـــــــــلوی خودم جمع کردم........
دیدگاه ها (۴)

✔✔;-)

✧بــوسهـ از پیشونی…بــوسهـ ایهـ کهـ از دل بر مـــیادبــوسه ا...

یه وقتایی که دلت گرفته ؛بغض داری ،آروم نیستی !دلت براش تنگ ش...

°•○●وقـــتی آدم ها شــما را تـرڬ می ڬنند مانــع شان نشوید......

^فیک جونگکوک^(پارت۵۱)

the same as usual- part 9

#قرارداد_دوستانه ویو لیلی : جلوی مانکن های انبوه داخل اتاق و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط