ات و تودوروکی پارت
ا~ت و تودوروکی پارت ۳۳
شوتو « خب الان برای چی امدیم اینجا »
{دکانی که درونش پر از کامپیوتر و وسایل اونه انگار خیلی مجهزه}
{تویا میشینه رو صندلی و کامپیوتر رو روشن میکنه}
شوتو « نمیخوای جواب بدی » *داد*
تویا « ۲ دقیقه اون دهنتو ببند »
∆............ چند دقیقه بعد∆
تویا « پیداش کردم »
{همه به مانیتور خیره شدن}
{دختری با موهای همرنگ ا~ت روی صندلی بسته شده بود توی اتاقی سیاه و فقط با لامپی که نور بسیار کمی داره اون اتاق انگار خرابه بود چون بعضی از قسمت هاش سوخته بود و ریخته بود}
{اون دختر سرش رو بالا اورد}
{تویا از صورت اون دختر عکس گرفت و یکم با کامپیوتر ور رفت}
تویا « این ا~ته »
شوتو « کجاست محلش کجاست »
که یکدفعه.....
شوتو « خب الان برای چی امدیم اینجا »
{دکانی که درونش پر از کامپیوتر و وسایل اونه انگار خیلی مجهزه}
{تویا میشینه رو صندلی و کامپیوتر رو روشن میکنه}
شوتو « نمیخوای جواب بدی » *داد*
تویا « ۲ دقیقه اون دهنتو ببند »
∆............ چند دقیقه بعد∆
تویا « پیداش کردم »
{همه به مانیتور خیره شدن}
{دختری با موهای همرنگ ا~ت روی صندلی بسته شده بود توی اتاقی سیاه و فقط با لامپی که نور بسیار کمی داره اون اتاق انگار خرابه بود چون بعضی از قسمت هاش سوخته بود و ریخته بود}
{اون دختر سرش رو بالا اورد}
{تویا از صورت اون دختر عکس گرفت و یکم با کامپیوتر ور رفت}
تویا « این ا~ته »
شوتو « کجاست محلش کجاست »
که یکدفعه.....
- ۱۵۸
- ۱۷ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط