║پارت5. ║☃➢
║پارت5. ║☃➢
تقه ای به در زدمو بازش کردم
پشتش به من بود ولی اندام ورزشکاریش بد جوری قول
زننده بود
ات.سلام
برگش سمتم با دیدنش تعجب کردم
فک میکردم یه مرد پیر باشه اما نبود بر عکس ذات
بدش چهرش جذاب بود با اخم سلام
کرد
ته:بیا بشین
نشستم رو صندلی که بهش اشاره میکرد
خودشم نشست روبه روم
ته: مثل اسمت خیلی کوچولویی
سرم بی اختیار اومد باال لبخندی زدو گفت
خب ا.ت
خانم بگو میشنوم
ازاین که اینجوری باهام حرف می زد معذب شدم
جراتمو جم کردمو گفتم
من میخوام
درمورد شرطی که واسه بابام گذاشتین باهاتون
صحبت کنم
ته: باشه ولی اینجا نمیشه یه کافی شاپ نزدیک اینجا هست برو اونجا منتظرم باش
تا بیس دقیقه دیگه میام
ات.باش
ایلیا:برکه خانوم اینجا نمیشه نزدیکی اینجا یه کافه س اونجا منتظرم باش تا یه ربع
دیگه میام
نظر بدین❤️
تقه ای به در زدمو بازش کردم
پشتش به من بود ولی اندام ورزشکاریش بد جوری قول
زننده بود
ات.سلام
برگش سمتم با دیدنش تعجب کردم
فک میکردم یه مرد پیر باشه اما نبود بر عکس ذات
بدش چهرش جذاب بود با اخم سلام
کرد
ته:بیا بشین
نشستم رو صندلی که بهش اشاره میکرد
خودشم نشست روبه روم
ته: مثل اسمت خیلی کوچولویی
سرم بی اختیار اومد باال لبخندی زدو گفت
خب ا.ت
خانم بگو میشنوم
ازاین که اینجوری باهام حرف می زد معذب شدم
جراتمو جم کردمو گفتم
من میخوام
درمورد شرطی که واسه بابام گذاشتین باهاتون
صحبت کنم
ته: باشه ولی اینجا نمیشه یه کافی شاپ نزدیک اینجا هست برو اونجا منتظرم باش
تا بیس دقیقه دیگه میام
ات.باش
ایلیا:برکه خانوم اینجا نمیشه نزدیکی اینجا یه کافه س اونجا منتظرم باش تا یه ربع
دیگه میام
نظر بدین❤️
- ۶۷
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط