{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه شب هایی که بیدارم سحرشاید به بالینم

چه شب هایی که بیدارم سحرشاید به بالینم
خیالش  از دری  آید  بِپُرسَد  از  چه  غمگینم
نمی داند که شب هایم چه باتلخی به سرآید
چه می داند چه غمگینم به دورازیار شیرینم
رِسانَد کاش، پیغامم به گوشش قاصدک امشب
که تنهایم   به آغوشم،  فقط  غم های  سنگینم
بگوای قاصدک امشب که صدها بوسه خواهم زد
خیالت را  که پنداری  زلب  گلبوسه  می چینم
بگو  کافر شدی  آخر  به دینم،  عشق  ورزیدن
چه خواهدشد که ایمانت  شود بر دین وآیینم
چه زیبا می شود امشب  اگر با رنگ چشمانش
به یادم   آوَرَد  دیدارِ  آن،   پاییزِ   رنگینم
به پاییزی که یک شب آشِنا شدچشم من بااو
که دیگر  بعد از آن  شب   بجز اورا نمی بینم
دیدگاه ها (۳۷)

یک اشارت کن، اگر بر من تو سر دیدی بگوروز و شب از داغ دوری گر...

‌ ‌هرچه کشیدم از سرِ یک آن نگاه بوداوضاع قبل آمدنش رو به راه...

ماه منی امّا خودت این را نمی‌دانیدست مرا از بازیِ چشمم نمی‌خ...

عشقمان آبی‌ست بگذارند اگر!مملو از نابی‌ست بگذارند اگر!زیرِ ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط