{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

( بوسه دردناک )

( بوسه دردناک )
پارت ۳۶


تهیونگ: پس گوشی تو که همیشه پیشه مادرت هست رو بیار باشه
ته مین سری تکون داد و از روی پاهای تهیونگ پایین شد سپس با قدم های سریع سمته مادرش رفت روبه‌رو اش ایستاد الکس و هیونا مشفول حرف زدن بودن ته مین بدونه هیچگونه توجه ای یقه الکس را به دست اش گرفت سپس با صدا بلند داد زد ... ته مین : گوشی ... اوماااااا گوشی ..
الکس با چهره عصبی به ته مین چشم دوخت به شدت از این دخالتی که میان حرف هایش میشد عصبی بود سپس گفت
الکس : کیم ته مین داد نزن
ته مین با چهره خندون گفت
ته مین : گوشیتو میدی
لب های غنچه ای و گردنش را کج گرفت سپس الکس گوش به حرف های هیونا مشفول برداشتند گوشی از تو کیف اش بود میان هر حرف هیونا به خوبی سری تکون میداد و این نشان دهنده گوش دادن حرف های هیونا بود
ته مین تا گوشی به دست اش میخورد زمین رو با کشف هایش میمالید تهیونگ همچنان نزارگر آن لحظه بود سپس همراه با گوشی سمته نهیونگ رفت
ته مین : بیا .. با لبخند گوشی را سمتش گرفت
تهیونگ همچنان مشغول انداخت شماره تو گوشی الکس بود
تهیونگ: اسم شماره رو چی بزارم ؟ هومــ...
ته مین : تیونگ
با ذوق گفت و با چشم های براق به تهیونگ زول زد سپس تهیونگ بعد. از لبخندی گفت
تهیونگ: باشه پس می‌زارم ت ی ـ و -ن -گ -
ته مین تا کمر خم شد و ادای احترام گذاشت سپس گفت
ته مین : ممنونم
سمته مادرش رفت سپس باز هم تیکه ای از پیراهن مادرش‌را به دست گرفت .... با حالت چشم خوابی گفت ... ته مین : اوما خوابم میاد
الکس چشم از هیونا برداشت سپس به دخترش نگاه کرد
الکس ؛ هنوز که زوده
ته مین شاید دروغ هم می‌گفت فقد میخواست در آغوش مادرش دراز بکشه ته مین عادت بدی داشت حتما باید تو آغوش مادرش می‌خوابید این همه از لوس کردن ته مین خوشحال بود تنها فردی که حالا بهش چشم دوخته بود " تهیونگ "
الکس : بیا اینجا .. به آرامی دخترش را در آغوشش گرفت سپس مشغول کشیدن کفش هایش شد دستی به موهایش کشید و ته مین بلافاصله سرش را روی سینه های مادرش گذاشت برای تهیونگ یکی از بهترین قاب عکس زندگی اش میشد لبخند زد و به زمین خیره ماند یعنی هنوزم به فکر انتقامش بود همه چی خوب بود تا اینکه فهمید که دختر دو ساله داشت ..
دیدگاه ها (۲)

( بوسه دردناک )پارت ۳۷ هیونا: ای آلاهی نوه عزیزم خوابش برده ...

( بوسه دردناک )پارت ۳۸ خواب زیبایی را در اختیارش داشت به آرا...

( بوسه دردناک )پارت ۳۵تهیونگ: خوب از این بهتر .. به تو چرا ب...

بوسه دردناک )پارت ۳۴همچنان جز صدا کارد چنگال و که به بشقاب ض...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_39مظلوم سری تکون دادم ..با د...

« 𝓶𝓪𝓯𝓲𝔂𝓪𝔂𝓮 𝓪𝓼𝓱𝓰𝓱 »« پارت : ۲۶ » « صبح » کوک زودتر بیدار شد ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط