ای هستیِ من رو به هر آن سو که تو هستی
ای هستیِ من رو به هر آن سو که تو هستی
من نیستم و هستم از آن رو که تو هستی
من نیستم و هستم از آن نقطه که در دل
اقرار کند بر لب حقگو که: تو هستی
من نیستم و بر قلمم کعبهی عشقند
بسم الله و بسم الحق و یاهو که تو هستی
من نیستم و هستیِ من شرم حضور است
بر هر ورق و هر لب و هر مو که تو هستی
هم ما تویی و هم من و هم جملهی عالم
هم این تو و هم آن تو و هم او که تو هستی
هم هستی من از تو و هم عالم هستی
زیبا شده هر سوی فراسو که تو هستی
تشویش جهان را به گل صلح بدل کرد
آن رایحهی ناب سمنبو که تو هستی
من نیستم و هستم از آن رو که تو هستی
من نیستم و هستم از آن نقطه که در دل
اقرار کند بر لب حقگو که: تو هستی
من نیستم و بر قلمم کعبهی عشقند
بسم الله و بسم الحق و یاهو که تو هستی
من نیستم و هستیِ من شرم حضور است
بر هر ورق و هر لب و هر مو که تو هستی
هم ما تویی و هم من و هم جملهی عالم
هم این تو و هم آن تو و هم او که تو هستی
هم هستی من از تو و هم عالم هستی
زیبا شده هر سوی فراسو که تو هستی
تشویش جهان را به گل صلح بدل کرد
آن رایحهی ناب سمنبو که تو هستی
- ۵۸۸
- ۱۵ مهر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط