{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

" ای که از کوچه معشوقه ما میگذری "...

" ای که از کوچه معشوقه ما میگذری "...
ناﻣﻪای دارم من, که بدستش بدهی ...

داخل کوچه که رفتی ...
خاﻧﻪی عشق من است ...
درب چوبی که به رویش با تیغ ...
شعری از من ...
اﻳﻦ ﭼﻨﻴﻦ حک شده است ...

" بر سرت گر همه عالم بسرم جمع شوند "...
" نتوان برد هوای تو برون از سر ما "...

نقش یک پنجره را پیدا کن ...
پشت آن پنجره چشمان تری خواهی دید ...
که به در زل زده است ...

و ﺑﻪ ﺗﻮ ﺧﻮاﻫﺪ ﮔﻔﺖ ...
ﮔﺮ طبیبی, یا طبیب آوردی ...؟
ﺑﮕﻮ آری که به درماﻧﺖ من ...
ناﻣﻪای از بر یار آوردم ...

و ﺗﻮ ﺧﻮﺩ ﺧﻮاﻫﻲ دﻳﺪ ...
دختری کنج اتاق ...
صورتش زرد و چشمش بسته ...
ناله از عمق وجود ﻣﻲﺧﻮاﻧﺪ ...

ﺗﻮ به سویش ﺑﺮﻭ ...
که پس از لمس همان نامه ﻣﻦ ...
با صدایی لرزان ...
خواست با ﻣﻦ بگوﻳﻲ این را ...
که سرا پا عشق است ...
و در آن دنیا هم ...
همچنان شیفته دیدن دلدار خود است ...

نامه از دستانش, به زمین ﻣﻲاﻓﺘﺪ ...
نفسش بند ﺁﻳﺪ ...
و ﻧﻢنمک چشم از این دنیا ﺧﻮاﻫﺪ بست ...

ﺗﻮ به چشمان خودت ﻣﻲﺑﻴﻨﻲ ...
دخترک لحظه جان دادن هم ...
نام ﻣﻦ ورد زبانش بوده ...

و تو اما اینجا, فارغ از دلهره ها ...
همچنان ﻣﻲﮔﻮیی ...
" ای که از کوچه معشوقه ما میگذری "...
دیدگاه ها (۱)

غریبه شده با من خوشبختی..."بغض فرا گرفته مرا چون هوا...خود ر...

نام = مرده ﻣﺘﺤﺮﻙ    نام خانوادگی = تنها  ﻣــــــﺦ = ردی...

یکــــــــــــــ دقیقه سکوتــــــــــــ !بخــاطــــرِ تمــام...

دوباره می نویسم...می نویسم از تنهاییم...و سکوت پر از حرفم ، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط