{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

پلیس من...p5

𝕄𝕪 𝕡𝕠𝕝𝕚𝕔𝕖

یکی از قاب عکسای روی میز رو برداشت تهیونگ توی عکس لبخندی زده بود و مامانش رو بغل کرده بود

کوک: زیاد از حد خوشگله...(آروم)

تهیونگ از اتاق با کوله اش بیرون اومد جونگ کوک قاب عکس رو روی میز گذاشت به اطراف نگاه کرد و گفت:
تنها زندگی می کنی؟

ته: آره تو کی اومدی تو؟

کوک: همین تازگیا اومدم تا مطمئنشم اینجا امنه مدرت و مادرت کجان؟

تهیونگ به آشپزخونه رفت ۲ تا نوشیدنی برداشت : بابام...۳ سالگی ام توی تصادف مرد مامانم توی ۱۸ سالگی ام به خاطر سرطان مرد

کوک خشک اش زده بود تهیونگ سمتش اومد یکی از نوشیدنی ها روسمتش گرفت: بیا

کوک: متاسفم

تهیونگ لبخندی زد و گفت:
چرا تو متاسفی؟ اشکال نداره اینو بخور

جونگ کوک نوشیدنی رو گرفت و بهش نگاهی کرد: وسایلتو جمع کردی؟

تهیونگ نگاهی به خونه انداخت : آره

کوک: پس بریم

کوله رو از تهیونگ گرفت

ته: عه بده خودم بیارم

کوک:نه فعلا من میارم
از خونه بیرون رفت نشست روی موتور تهیونگ هم پشتش نشست کوله اش رو از جونگ کوک گرفت و روی ۲ تا دستش انداخت و کلاه سرش کرد
جونک کوک راه افتاد بعد یه مدت به خونه ویلایی رسیدن

ته: تنها اینجا زندگی می کنی؟

نگاهی به کل خونه کرد

کوک: آره ولی الان تو ام اینجایی...خب اینجا چند تا اتاق داره هر کدومو خواستی انتخاب کن ولی نظر من اینه که اتاق بغل اتاق من برو تا حواسم بهت باشه

ته: باشه...کدوم اتاقه؟

کوک: اون...تا تو میری تو اتاقت من برم یه چیزی درست کنم بخوریم

ته: ممنون

رفت توی اتاق که بزرگ بود و دیوارای سفید آبی داشت

ته: خوشگله...

کوله اش رو روی زمین گذاشت حوله و وسایل اش رو برداشت و رفت حموم آب گرم که روی سر و بدنش می ریخت بهش آرامش می داد و تمام خستگی هاش رو از بین می برد

کوک
شروع کرد گوشت ها روبا دقت خرد کردن برداشتشونو سرخ شون کرد روی میز کاهو و کیمچی گذاشت برنجی که از قبل توی یخچال داشت رو گذاشت تا گرم کنه

#تهیونگ
#جونگ_کوک
#تهکوک
#BTS
دیدگاه ها (۱)

پلیس من...p6

مطلب مهم...کپشن:)

۸۰۰ تایی مون مبارک...کپشن:)

پلیس من...p4

تو مال منی...p6

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط