﷽
﷽
نشــسـته بودم کــف خـیابـان بین الحرمین
دستـم را زده بــودم زیـر چـانـه ام
و به گنبد حــرمت نگـاه می کــردم
نگــاهـم آرام لـغـزیـد و پایـیـن آمـد ..
تــا روی چـادرم ..
چـادری ک بـه عـشـق تـو سـر می کـنـم ..
خـوشــحـال بـودم از چـادری بــودنـم ..
ایــنـکـه همـیـشه چـادرم ســرم اسـت ..
نـه فقـط زمـانـی کـه بـه مـسجـد مـی روم ..
یـا بـه حـرمـی می آیـم ..
لبـخـنـدت را روی خـودم حـس کـردم
همـانـطـور کـه رو بـروی حـَـرمــَت ..
در بیــن الحـرمیــن نشـسـتـه بـودم ..
مـن چـادرم را هــر روز بــه عشـق تـو ..
و با افـتــخـار ســر مـی کـنـم ..
دسـتـم را بـه سـمـت حــرمـت دراز کــردم و گـفـتـم :
کــمـکـم کــن ! در ایــن راهــی کـه انـتـخـاب کـرده ام ، ثـابـت قـدم بـاشـم !
وزیــرلـب آهــسـتـه گـفـتـم :
▫▪" .. الــسـلـام علــیـک یــا ابـاعـبـدلـلـه
نشــسـته بودم کــف خـیابـان بین الحرمین
دستـم را زده بــودم زیـر چـانـه ام
و به گنبد حــرمت نگـاه می کــردم
نگــاهـم آرام لـغـزیـد و پایـیـن آمـد ..
تــا روی چـادرم ..
چـادری ک بـه عـشـق تـو سـر می کـنـم ..
خـوشــحـال بـودم از چـادری بــودنـم ..
ایــنـکـه همـیـشه چـادرم ســرم اسـت ..
نـه فقـط زمـانـی کـه بـه مـسجـد مـی روم ..
یـا بـه حـرمـی می آیـم ..
لبـخـنـدت را روی خـودم حـس کـردم
همـانـطـور کـه رو بـروی حـَـرمــَت ..
در بیــن الحـرمیــن نشـسـتـه بـودم ..
مـن چـادرم را هــر روز بــه عشـق تـو ..
و با افـتــخـار ســر مـی کـنـم ..
دسـتـم را بـه سـمـت حــرمـت دراز کــردم و گـفـتـم :
کــمـکـم کــن ! در ایــن راهــی کـه انـتـخـاب کـرده ام ، ثـابـت قـدم بـاشـم !
وزیــرلـب آهــسـتـه گـفـتـم :
▫▪" .. الــسـلـام علــیـک یــا ابـاعـبـدلـلـه
- ۳.۶k
- ۲۵ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط