ادامه پارت قبل :
ادامه پارت قبل :
شینیچیرو شبا زودتر میومد خونه و وقتش رو بیشتر خالی میکردو با دخترش بازی میکرد
درسته شین به قولش عمل کرد و ا/ت رو خوشبخت کرد و همه شون با خوشحالی زندگی کردن
و همه اینو مدیون این هستن که پدر ا/ت اونشب تو رو زد و باعث شد از خونه فرار کنه و با شین آشنا بشه
پایااان 🎀
مرسی که از این سناریو حمایت کردین میدونم آخرش اصن اونجوری که دوست داشتین تموم نشد چون خودمم اینجوری دوست نداشتم خیلی چرت تموم. شد و کلیشه ای بود اما بنده به شما قول میدم به از سناریو ریندو و سانزو و سناریو درخواستی هاتون یه سناریو دیگه از شینیچیرو بنویسم البته اون برا دل خودمه 😁 اما چون که من تو ذهنم به چیز دیگه ای اصن بود و این یه چیز دیگه ای شد خیلی ناراحتم چون من یه چیز باحالتری تو ذهنم تصور کرده بودم. نمیدونم چرا اون نشد و نتونستم ربطش بدم به هرحال ببخشید خیلی بد بود اما بازم ازتون ممنونم که حمایت کردین ❤️❤️
دوستون دارممم 💕
شینیچیرو شبا زودتر میومد خونه و وقتش رو بیشتر خالی میکردو با دخترش بازی میکرد
درسته شین به قولش عمل کرد و ا/ت رو خوشبخت کرد و همه شون با خوشحالی زندگی کردن
و همه اینو مدیون این هستن که پدر ا/ت اونشب تو رو زد و باعث شد از خونه فرار کنه و با شین آشنا بشه
پایااان 🎀
مرسی که از این سناریو حمایت کردین میدونم آخرش اصن اونجوری که دوست داشتین تموم نشد چون خودمم اینجوری دوست نداشتم خیلی چرت تموم. شد و کلیشه ای بود اما بنده به شما قول میدم به از سناریو ریندو و سانزو و سناریو درخواستی هاتون یه سناریو دیگه از شینیچیرو بنویسم البته اون برا دل خودمه 😁 اما چون که من تو ذهنم به چیز دیگه ای اصن بود و این یه چیز دیگه ای شد خیلی ناراحتم چون من یه چیز باحالتری تو ذهنم تصور کرده بودم. نمیدونم چرا اون نشد و نتونستم ربطش بدم به هرحال ببخشید خیلی بد بود اما بازم ازتون ممنونم که حمایت کردین ❤️❤️
دوستون دارممم 💕
- ۶۲۸
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط