رمان:دنیای وارونه 2
رمان:دنیای وارونه 2
پارت2
نانسی:هی میشه بپرسم چه خبره
ویل:من که نبودم
نانسی:چی داری میگی داشتید همو میبوسیدید
هالی:خب حالا انگار مثلا چی شده
ویل:برید از اتاقم بیرون
هالی:نانسی به تو میگه
ویل:با همتونم
هالی:چی
ویل:آره الان من دارم روی درسم تمرکز میکنم پس برید بیرون
هالی:وایسا باهات کار دارم
ویل:برید دیگه
نانسی و هالی و جاناتان از اتاق میرن بیرون
هالی در حالی که خیلی ناراحت بود میره تو اتاقش و در رو میبنده و با گوشیش ور میره و تلفنش زنگ میخوره اریکا بود
هالی:الو چیه
اریکا:الو سلام خوبی
هالی:خوبم تو خوبی
اریکا:یه خبر خوب دارم
هالی:چه خبری
اریکا:فردا صبح قراره ما رو ببرن دانشگاهی که ویل و مکس توش درس میخونن
هالی:خب که چی من با ویل قهرم
اریکا:ولی هالی فردا میتونی فرصت داشته باشی و باهاش بگردی
هالی:نه نمیخوام
اریکا:ولی به هر حال ما رو میبرن هورااا
از زبان ویل:خب بلاخره درسم خوندم و نیاز به استراحت داشتم رفتم توی پذیرایی و تلویزیون رو روشن کردم و فیلم میدیدم نانسی و جاناتان هم رفته بودن سفر کاری و مکس و لوکاس و داستین و ال و مایک هم رفته بودن بیرون و هتل گرفتن و امشب میمونن هتل و فقط من و هالی مونده بودیم که هالی از اتاقش بیرون اومد و انگار از دستم ناراحت بود و رفت توی آشپزخونه و دیدم داره مشروب میریزه توی لیوان
ویل:هعی نباید اون رو بخوری
هالی: به تو چه ربطی داره هان؟
ویل:چون اگه بخوری خواهرت نانسی به من گیر میده
هالی:به اون چه ربطی داره(تمام اون بطری رو سر کشید)
ویل:نههه
هالی:میخورم به تو چه
ویل:نمیشه که هر زهر ماری بخوری
هالی میره توی اتاقش و ویل هم بیخیال میشه و تلویزیون نگاه میکنه که چند دقیقه بعد
هالی:ویل عزیزم
ویل:بازم شروع شد اینم که مسته
هالی:ویل
هالی میخنده
ویل:به چی میخندی
هالی:تو اصلا میدونستی که یه پسره توی دبیرستان بهم پیشنهاد داده
ویل:چی؟
هالی:آره بنظرت قبول کنم
هالی بازم میخنده
ویل:من نمیدونم زندگی خودته
هالی:تو دوستم نداری
ویل: چی؟
هالی:چرا نمیگی دوستم داری هان چرا هر روز داری ازم دور تر میشی من تو رو دوست دارم ولی به تو بهم اهمیت نمیدی حتما باید بمیرم تا بهم اهمیت بدی و بیای سر قبرم
ویل:داری چی میگی هالی زبونت گاز بگیر من دارم به درسام فکر میکنم و ..
هالی به ویل نزدیک میشه
ویل:نههه
هالی:آرهه
هالی ویل رو میبوسه و بلندش میکنه و هلش میده
هالی:هعی پسر منو عصبی نکن وگرنه
ویل:نهه
هالی:هر دومون تنهاییم مگه نه
ویل:نه هالی
هالی:امشب شب من و توعه
ویل:نهه
هالی:ویل تو بدجور کراشی
ویل:چیی
هالی:آره
هالی ویل رو سمت دیوار هل میده و اون رو میبوسه
ویل هالی روز از خودش دور میکنه و میره اون ور
ویل:هالی تو الان مستی و نمیدونی چیکار میکنی
هالی:چرا از امشب استفاده نمیکنی
ادامه پارت بعدی...
پارت2
نانسی:هی میشه بپرسم چه خبره
ویل:من که نبودم
نانسی:چی داری میگی داشتید همو میبوسیدید
هالی:خب حالا انگار مثلا چی شده
ویل:برید از اتاقم بیرون
هالی:نانسی به تو میگه
ویل:با همتونم
هالی:چی
ویل:آره الان من دارم روی درسم تمرکز میکنم پس برید بیرون
هالی:وایسا باهات کار دارم
ویل:برید دیگه
نانسی و هالی و جاناتان از اتاق میرن بیرون
هالی در حالی که خیلی ناراحت بود میره تو اتاقش و در رو میبنده و با گوشیش ور میره و تلفنش زنگ میخوره اریکا بود
هالی:الو چیه
اریکا:الو سلام خوبی
هالی:خوبم تو خوبی
اریکا:یه خبر خوب دارم
هالی:چه خبری
اریکا:فردا صبح قراره ما رو ببرن دانشگاهی که ویل و مکس توش درس میخونن
هالی:خب که چی من با ویل قهرم
اریکا:ولی هالی فردا میتونی فرصت داشته باشی و باهاش بگردی
هالی:نه نمیخوام
اریکا:ولی به هر حال ما رو میبرن هورااا
از زبان ویل:خب بلاخره درسم خوندم و نیاز به استراحت داشتم رفتم توی پذیرایی و تلویزیون رو روشن کردم و فیلم میدیدم نانسی و جاناتان هم رفته بودن سفر کاری و مکس و لوکاس و داستین و ال و مایک هم رفته بودن بیرون و هتل گرفتن و امشب میمونن هتل و فقط من و هالی مونده بودیم که هالی از اتاقش بیرون اومد و انگار از دستم ناراحت بود و رفت توی آشپزخونه و دیدم داره مشروب میریزه توی لیوان
ویل:هعی نباید اون رو بخوری
هالی: به تو چه ربطی داره هان؟
ویل:چون اگه بخوری خواهرت نانسی به من گیر میده
هالی:به اون چه ربطی داره(تمام اون بطری رو سر کشید)
ویل:نههه
هالی:میخورم به تو چه
ویل:نمیشه که هر زهر ماری بخوری
هالی میره توی اتاقش و ویل هم بیخیال میشه و تلویزیون نگاه میکنه که چند دقیقه بعد
هالی:ویل عزیزم
ویل:بازم شروع شد اینم که مسته
هالی:ویل
هالی میخنده
ویل:به چی میخندی
هالی:تو اصلا میدونستی که یه پسره توی دبیرستان بهم پیشنهاد داده
ویل:چی؟
هالی:آره بنظرت قبول کنم
هالی بازم میخنده
ویل:من نمیدونم زندگی خودته
هالی:تو دوستم نداری
ویل: چی؟
هالی:چرا نمیگی دوستم داری هان چرا هر روز داری ازم دور تر میشی من تو رو دوست دارم ولی به تو بهم اهمیت نمیدی حتما باید بمیرم تا بهم اهمیت بدی و بیای سر قبرم
ویل:داری چی میگی هالی زبونت گاز بگیر من دارم به درسام فکر میکنم و ..
هالی به ویل نزدیک میشه
ویل:نههه
هالی:آرهه
هالی ویل رو میبوسه و بلندش میکنه و هلش میده
هالی:هعی پسر منو عصبی نکن وگرنه
ویل:نهه
هالی:هر دومون تنهاییم مگه نه
ویل:نه هالی
هالی:امشب شب من و توعه
ویل:نهه
هالی:ویل تو بدجور کراشی
ویل:چیی
هالی:آره
هالی ویل رو سمت دیوار هل میده و اون رو میبوسه
ویل هالی روز از خودش دور میکنه و میره اون ور
ویل:هالی تو الان مستی و نمیدونی چیکار میکنی
هالی:چرا از امشب استفاده نمیکنی
ادامه پارت بعدی...
- ۵۸۴
- ۰۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط