پیـاده رو های این اطرافــ همیشه خاکستری استــ ...
پیـاده رو های این اطرافــ همیشه خاکستری استــ ...
سالن های سینــما همیشه خاکستری استــ ...
پل های زیـرگـذر ، روگـذر و عابــران پیــاده حتــی ،
بـهار ، تابستــان و دوبــاره بــهار حتــی ،
همیـشه خاکستری استــ ...
چشمـ هایـمـ اما خیـره استــ ...
به تـق و تـوق آدامـس های اربیـتــ بدون شکر ...
وچکــمه های معـطل و منتــظر
از اواخــر شهریــور ...
تهــران شبیــه دنیــا نیستــ
و ماتــمـ اش آهستـه سـر می خــورد
و به کـفش های پیـاده روی اتــ .
انـگار نیستــمـ ،
نیستــمـ و این از عــوارض شهــر استــ ...
تــهران شبـیه دنیــا نیستــ .
اینـجا دستــ خودتــ نیستــ اگر رفاقتــ اتــ چیـزیستــ
شبیــه مـزه ی ترکیبی عـرق با دیـازپـامـ ده !
دستــ خودتــ نیستــ ،
باید مخفیـانه قــی کنــی
درجوبــ های پـهن خیابـان پهـلوی و
سیگار شریــکی بعــدی را
جایی حوالی فرشته روشن کنــی از نــو ...
چیزیستــ شبیــه تــو ... !
شبیــه اتــاق های مشتــرکمــان ...
شبیــه مشق نوشتن با لــذتــ درون قفــس !
این ماتـمی که حل می شود هر روز در چای صبحــانه ،
وقـرص های آبی ریـزی که فــرو می دهیــمـ به زور
شبیــه دنیا نیستــ ... !
به شــکل حیرتــ آوری شبیــه همـ شده ایـمـ .
و به شــکل حیرتــ آوری در کادرهای بسته ی تنــمان
مجسمه های بلاهتی را حمل می کنیــمـ ... !
که هیچ جـای دکوراسیـون شهری جا نمی شونــد!
هیچ کجـای این زمینه ی خاکستـری زیبـا نمی شونـد!
بــاورکن عزیــزمـ ... بــاور کن .
سالن های سینــما همیشه خاکستری استــ ...
پل های زیـرگـذر ، روگـذر و عابــران پیــاده حتــی ،
بـهار ، تابستــان و دوبــاره بــهار حتــی ،
همیـشه خاکستری استــ ...
چشمـ هایـمـ اما خیـره استــ ...
به تـق و تـوق آدامـس های اربیـتــ بدون شکر ...
وچکــمه های معـطل و منتــظر
از اواخــر شهریــور ...
تهــران شبیــه دنیــا نیستــ
و ماتــمـ اش آهستـه سـر می خــورد
و به کـفش های پیـاده روی اتــ .
انـگار نیستــمـ ،
نیستــمـ و این از عــوارض شهــر استــ ...
تــهران شبـیه دنیــا نیستــ .
اینـجا دستــ خودتــ نیستــ اگر رفاقتــ اتــ چیـزیستــ
شبیــه مـزه ی ترکیبی عـرق با دیـازپـامـ ده !
دستــ خودتــ نیستــ ،
باید مخفیـانه قــی کنــی
درجوبــ های پـهن خیابـان پهـلوی و
سیگار شریــکی بعــدی را
جایی حوالی فرشته روشن کنــی از نــو ...
چیزیستــ شبیــه تــو ... !
شبیــه اتــاق های مشتــرکمــان ...
شبیــه مشق نوشتن با لــذتــ درون قفــس !
این ماتـمی که حل می شود هر روز در چای صبحــانه ،
وقـرص های آبی ریـزی که فــرو می دهیــمـ به زور
شبیــه دنیا نیستــ ... !
به شــکل حیرتــ آوری شبیــه همـ شده ایـمـ .
و به شــکل حیرتــ آوری در کادرهای بسته ی تنــمان
مجسمه های بلاهتی را حمل می کنیــمـ ... !
که هیچ جـای دکوراسیـون شهری جا نمی شونــد!
هیچ کجـای این زمینه ی خاکستـری زیبـا نمی شونـد!
بــاورکن عزیــزمـ ... بــاور کن .
- ۲۳۹
- ۳۱ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط