{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیش از این 

پیش از این 
همه ابرها وآسمانهایت را 
به نماز بلند می خوانده ام ای باران،
اما امروز
دوستت نمی دارم دیگر!
به از این نبود که بر گورستانها می باریدی 
تا بر زنده گان!؟
تو باریدی وبخت مرا به جانب شب راندی
چرا که محبوبه ام تو را دوست نمی دارد.
شب ها وروزهای بسیاری ست 
که چشم به راه او به درگاه نشسته ام،
اما تو چنان عنان گسیخته به ساز سیل می زنی
که هیچ تنابنده ای را یارای عبور از بیابانت نیست .
پیغام روانه کرده بود
که چگونه پای در گل ولای گلگون گذارم،
اینجا خانه خود بر آب می رود
دیدگاه ها (۵)

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین ن...

خوش به حال پرنده ها که ریشه در هیچ خاکی ندارند در باغی لانه ...

مینویسم بر روی ورقی خیالیمیفرستم بر روی دریایی طوفانیبرای آن...

با یاد سرخی گونه هات..درخشش چشمات ..سوزانندگی لبهات.. داغی ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط