Echo oF Midnight
Echo oF Midnight
Part:⁷
جیمین« فقط میخواستم حواسش پرت بشه و دیگه گریه نکنه پس»
جیمین« هی دیگه گریه نکن وگرنه بهت نارنگی نمیدم هااا»(کیسه نارنگی هارو آورد بالا)
آرا« نارنگی خریدی؟(چشم هاش برق زد)»
جیمین«(خنده) اره ولی به شرطی بهت میدم که دیگه گریه نکنی»
آرا« با...باشه(خنده)»
یونگی« وا پس من چی مگه من هویجم اینجا؟😐»
جیمین« (خنده) خیلی خوب به توهم میدم»
یونگی«(لبخند ملیح😁) هوم خوبه»
بقیه«(خنده)»
آرا« رفتم کیسه رو از دست جیمین برداشتم و دستم گذاشتم رو شونه یونگی و گفتم« خوب اوپا بریم»
یونگی« موافقم😁👍»
آرا«با یونگی رفتیم رو مبل و داشتیم نارنگی میخوردیم و اعضا هم همینجوری بهمون نگاه میکردن که بالاخره صدای جین دراومد»
جین« خوب دیگه بسه بریم باید شام درست کنیم شماها(اشاره به جیمین و کوک و تهیونگ) دفعه پیش از کار فرار کردین این دفعه نمیزارم پاشین بیاین کمک»
جیمین، کوک، تهیونگ«هیونگگگ(گریه الکی)»
جین«پاشین ببینم»
Part:⁷
جیمین« فقط میخواستم حواسش پرت بشه و دیگه گریه نکنه پس»
جیمین« هی دیگه گریه نکن وگرنه بهت نارنگی نمیدم هااا»(کیسه نارنگی هارو آورد بالا)
آرا« نارنگی خریدی؟(چشم هاش برق زد)»
جیمین«(خنده) اره ولی به شرطی بهت میدم که دیگه گریه نکنی»
آرا« با...باشه(خنده)»
یونگی« وا پس من چی مگه من هویجم اینجا؟😐»
جیمین« (خنده) خیلی خوب به توهم میدم»
یونگی«(لبخند ملیح😁) هوم خوبه»
بقیه«(خنده)»
آرا« رفتم کیسه رو از دست جیمین برداشتم و دستم گذاشتم رو شونه یونگی و گفتم« خوب اوپا بریم»
یونگی« موافقم😁👍»
آرا«با یونگی رفتیم رو مبل و داشتیم نارنگی میخوردیم و اعضا هم همینجوری بهمون نگاه میکردن که بالاخره صدای جین دراومد»
جین« خوب دیگه بسه بریم باید شام درست کنیم شماها(اشاره به جیمین و کوک و تهیونگ) دفعه پیش از کار فرار کردین این دفعه نمیزارم پاشین بیاین کمک»
جیمین، کوک، تهیونگ«هیونگگگ(گریه الکی)»
جین«پاشین ببینم»
- ۷.۸k
- ۱۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط