{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

📚#افتاب_در_حجاب

📚#افتاب_در_حجاب
♥️#قسمت51


و تو آغاز مى کنىم

بسم االله الرحمن الرحیم
اى اهل کوفه!اى اهل خدعه و خیانت و خفت!گریه مى کنید ؟!اشکهایتان نخشکد.. و ناله هایتان پایان نپذیرد.
مثل شما مثل آن زنى است که پیوسته رشته هاى خود را به هم مى بست و
سپس از هم مى گسست .پیمانها وسوگندهایتان را ظرف خدعه هاوخیانتهایتان کرده اید.چه دارید جز لاف زدن ، جز فخر فروختن ، جز کینه ورزیدن ، جز دروغ گفتن ، جز چاپلوسى کنیزکان و جز سخن چینى دشمنان ؟!

به سبزه اى مى مانید که بر مزبله و سرگینگاه روئیده است.. و نقره اى که مقبره هاى عفن را آذین کرده است...
واى بر شما که براى قیامت خود، چه بد توشه اى پیش فرستاده اید... و چه بد تدارکى دیده اید. خشم و غضب خداوند را برانگیخته اید و عذاب جاودانه اش را به جان خریده اید.گریه مى کنید؟!
به خدا که شایسته گریستید.

گریه هاتان افزون باد و خنده هاتان اندك.دامان جانتان را به ننگ و عارى آلوده کردید. که هرگز به هیچ آبى شسته نمى شود. و چگونه پاك شو ننگ و عار شکستن فرزند آخرین پیامبر و معدن رسالت ؟!کشتن سید جوانان اهل بهشت ؛
کسى که تکیه گاه جنگتان ، پناهگاه جمعتان ، روشنى بخش راهتان ، مرهم زخمهایتان ، درمان دردهایتان ، آرامش دلهایتان و مرجع اختلافهایتان بود.
چه بد توشه اى راهى قیامتتان کردید
و بار چه گناه بزرگى را بر دوش گرفتید.....

کلامت، کلام نیست زینب!
تیغى است که پرده هاى تزویر را مى درد و مغز حقیقت را از میان پوسته هاى رنگارنگ نیرنگ برملا مى کند.... شمشیرى است که نقابها را فرو مى ریزد... و ماهیت خلایق را عیان مى سازد.صداى شیون و گریه لحظه به لحظه بلندتر مى شود.کودکانى که به تماشا سر از پنجره ها در آورده اند، شرمگین و غمزده غروب مى کنند.
چند نفرى در خود مچاله مى شوند و فرو مى ریزند.

عده اى سر بر دیوار مى گذارند و ضجه مى زنند.پیرمردى که اشک ، پهناى صورتش را فراگرفته و از ریشهاى سپیدش فرو مى چکد، دست به سوى آسمان بلند مى کند و مى گوید
_پدر و مادرم فداى این خاندان که پیرانشان بهترین پیران و بانوانشان بهترین زنان و جوانانشان بهترین جوانان اند. نسلشان نسل کریم است و فضلشان ، فضل عظیم. یکى ، در میان گریه به دیگرى مى گوید.

یکى ، در میان گریه به دیگرى مى گوید:_به خدا قسم که این زن ، به زبان على سخن مى گوید. و پاسخ مى شنود:_کدام زن؟ واالله که این خود على است. این صلابت ، این بلاغت ، این لحن ، این خطاب ، این عرصه ، این عتاب ، ملک طلق على است.قیامتى به پاکرده اى زینب!
اینجا کوفه نیست. صحراى محشر است . یوم تبلى السرائر است...




#ادامه_دارد....
دیدگاه ها (۰)

خسف | قصه بیست و دوم: حضرت زینب (س) بخش اول

🔆 مؤمن‌بودن جسارت می‌خواهد...اینکه میان عده‌ای که نماز نمی‌خ...

باز از کرب و بلا نغمه لا می آیداین صلا دم به دم از کرببلا می...

جناب آقای دکتر پزشکیان شما رئیس جمهور یکی از مقتدر ترین کشور...

عاشقانه های شبنم براامام غریبم

«علی؛ گیوتینِ حَد بر گردنِ مسئولِ خائن، به ترازِ بهرام محمدی...

#مکث_ایمانhttps://eitaa.com🔸 یمن را دریاب ... ! 🔸📝#خاطره د...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت سوم :ما امثال معاویه، یزید و...

به یاد همون بچه هایی که امروز به جای اینکه بشینن روی نیمکت ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط