{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیوارهای کافه شاهد بودند که چقدر آمدم و

دیوارهای کافه شاهد بودند که چقدر آمدم و
بهشان زل زدم و تنهایی ام را دود کردم و
تلخ نوشیدم و...
تو را تمنا کردم!
#علی_قاضی_نظام
دیدگاه ها (۵)

- چن تا خط که دیگه این حرفارو نداره:))نشسته بود لبِ پنجره و ...

یه روزی می‌فهمی که حضورت برای آدم‌ها ضرورت نیست، فوقش مصلحته...

:/؟؟؟

❄ ️|• هَروَقتـ خواستیـ❄ ️|• خودکُشے کُنے❄ ️|• بِھ اینـ فِکر ...

اتفاقی یه روز رد شدم از اون خیابون

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۹۳ دستش رو روی نیم رخم گذاشت ...

دو غزل نذر دو تا دیدهء زیبا کردم عاشق شعر شدم شور تماشا کردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط