{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی ست

شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی ست
که آنچه در سرِ من نیست، بیم رسوایی ست
چه غم که خلق به حسن تو عیب می گیرند؟
همیشه زخم زبان خون بهای زیبایی ست

اگر خیال تماشاست در سرت، بشتاب
که آبشارم و افتادنم تماشایی ست

شباهت من و تو هرچه بود ثابت کرد
که فصل مشترک عشق و عقل تنهایی ست

کنون اگرچه کویرم هنوز در سرِ من
صدای پر زدن مرغ های دریایی ست ...
دیدگاه ها (۴)

دوباره ساعت صفر و من و خیابان هاو من که گم شده ام لا به لای ...

کسی شبیه تو از پشت پنجره رد شدچنان به یاد تو بودم که حال من ...

کسی که برایت آرامش بیاورد ...مستحق ستایش است ...انسانها را د...

گاهی عمر تلف میشود به پای یک احساس ...گاهی احساس تلف میشود ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط