دوباره ساعت صفر و من و خیابان ها
دوباره ساعت صفر و من و خیابان ها
و من که گم شده ام لا به لای انسان ها
دوباره ساعت صفر و به خانه باید رفت
و من که خانه ندارم، کجا مسلمان ها ؟!
و من که خانه ندا ... بغض من ترک برداشت
خوشا به حال شما، ای همیشه خندان ها !
دوباره ساعت صفر است و زرد می خوانم
غزل-خزان دلم را به گوش توفان ها
دوباره با غم خود پرسه می زنم در شب
و هم نوای دلم، زوزه ی زمستان ها
دوباره ساعت صفر است و من که می میرم
به روی حیرت یخ بسته ی خیابان ها
دوباره ساعت صفر است و نعش یک انسان
به روی دست زمین مانده، آی انسان ها...!
و من که گم شده ام لا به لای انسان ها
دوباره ساعت صفر و به خانه باید رفت
و من که خانه ندارم، کجا مسلمان ها ؟!
و من که خانه ندا ... بغض من ترک برداشت
خوشا به حال شما، ای همیشه خندان ها !
دوباره ساعت صفر است و زرد می خوانم
غزل-خزان دلم را به گوش توفان ها
دوباره با غم خود پرسه می زنم در شب
و هم نوای دلم، زوزه ی زمستان ها
دوباره ساعت صفر است و من که می میرم
به روی حیرت یخ بسته ی خیابان ها
دوباره ساعت صفر است و نعش یک انسان
به روی دست زمین مانده، آی انسان ها...!
- ۱.۲k
- ۰۳ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط