{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوباره ساعت صفر و من و خیابان ها

دوباره ساعت صفر و من و خیابان ها
و من که گم شده ام لا به لای انسان ها

دوباره ساعت صفر و به خانه باید رفت
و من که خانه ندارم، کجا مسلمان ها ؟!

و من که خانه ندا ... بغض من ترک برداشت
خوشا به حال شما، ای همیشه خندان ها !

دوباره ساعت صفر است و زرد می خوانم
غزل-خزان دلم را به گوش توفان ها

دوباره با غم خود پرسه می زنم در شب
و هم نوای دلم، زوزه ی زمستان ها

دوباره ساعت صفر است و من که می میرم
به روی حیرت یخ بسته ی خیابان ها

دوباره ساعت صفر است و نعش یک انسان
به روی دست زمین مانده، آی انسان ها...!
دیدگاه ها (۳)

کسی شبیه تو از پشت پنجره رد شدچنان به یاد تو بودم که حال من ...

سلام ، صبح همگی بخیر ...

شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی ستکه آنچه در سرِ من نیست، بیم ر...

کسی که برایت آرامش بیاورد ...مستحق ستایش است ...انسانها را د...

پارت ۲۳

عاشقانه

Again , with a silver necklace

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط