#تلخ و #شیرین های یک #دوستی تمام شده

#تلخ و #شیرین های یک #دوستی تمام شده
حالی که روزها ازش میدیدم با حالی که شبها از پشت پیاماش حس می کردم از زمین تا آسمون فرق می کرد ...
شبها انگار یک دنیا غم توی پیاماش داشت....
مدتی گذشت ،ازش پرسیدم چی انقدر ناراحتت میکنه که حست بمن هم منتقل میشه؟ تا این که زبون باز کرد و گفت مشکلش چیه ... مشکلی که به گفته خودش باعث شده بود تصمیم بگیره از اصفهان بره و دنبال کار انتقالیش بود
یک #خاطره_تلخ
خیلی براش وقت گذاشتم تا حالش خوب بشه و از فرار از فضای شهر منصرف بشه ...
یک#خاطره_شیرین
خاطرات #عاشقانه
دیدگاه ها (۲)

قسمت ۱۱

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰³بعد دستاشو روی پهلوهام گذاشت و منو ب...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

p35

contact 🍷#contract𝑃𝑇9ویو هویج:صدای شکستن فنجون هنوز توی سالن...

007-پنهان در مه - پارت ۸۳

ابلیس

ابلیس

I'm not jealous part 57خواست چیزی بگه که یهو گوشیش زنگ خورد ...

#تکپارتیجونگین/ا.تساعت از ۱۲ نیمه شب میگذشت و داشت تو خیابون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط