{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#تلخ و #شیرین های یک #دوستی تمام شده

#تلخ و #شیرین های یک #دوستی تمام شده
اولین بار که دیدمش عجیب به دلم نشست....
متانتش، راه رفتنش، حرف زدنش ،حتی نحوه سلام کردنش ...
یه چیزی تو نگاهش بود که جذبم می کرد...
بعدها که بهم تزدیک شدیم و حسشو نسبت بمن میگفت میدیدم احساس بین ما یه حس دوطرفه است....
یه #خاطره_خوب و #شیرین
دیدگاه ها (۳)

دیوهای بیرون از درون ما هستند که در بیرون ظاهر می‌شوند و بلک...

#تلخ و #شیرین های یک #دوستی تمام شدهحالی که روزها ازش میدیدم...

من قدرت حدس زدن احساسات را ندارماگر از من دلخوریبا من حرف بز...

دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارمبه من آهسته میگویی " ...

پارت چهار

رمان لیچافصل ۳ برج شروع و پایان من و توپارت1#نویسندهلیا بعد ...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟓دو روز بعداز صبح جیمین عجیب ساکت بودمان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط