{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت چهل و دوم: مهمانی شام

قسمت چهل و دوم: مهمانی شام



حسابی تعجب کردم ...
- پسر من رو؟ ...
- بله. البته اگر عجیب نباشه ...
- چرا؟ ...

چند لحظه مکث کرد ...
- هر چند، جای چندان رومانتیکی نیست ... اما من به شما علاقه مند شدم ...

بدجور شوکه شدم ... اصلا فکرش رو هم نمی کردم ... همون طور توی در خشکم زده بود ...
یه دستی به سرش کشید و بلند شد ...

- از اون روز که باهاتون صحبت کردم و اون حرف ها رو شنیدم... واقعا شما در نظرم آدم خیلی خاصی شدید ... و از اون روز تمام توجهم به شما جلب شد ...

- آقای هیتروش ... علی رغم احترامی که برای شما قائلم اما نمی تونم هیچ جوابی بهتون بدم ... بهتره بگم در حال حاضر اصلا نمی تونم به ازدواج کردن فکر کنم ... زندگی من تازه داره روال عادی خودش رو پیدا می کنه ... و گذشته از همه این مسائل، من مسلمان و شما مسیحی هستید ... ما نمی تونیم با هم ازدواج کنیم ...

این رو گفتم و از دفترش خارج شدم ... چند ماه گذشت اما اون اصلا مایوس نشد ... انگار نه انگار که جواب منفی شنیده بود ... به خصوص روز تولدم ... وقتی اومدم سر کار، دیدم روی میزم یه دسته گل با یه جعبه کادویی بود ... و یه برگه ...

- اگر اجازه بدید، می خواستم امشب، شما و خانواده تون رو به صرف شام دعوت کنم ...



با عصبانیت رفتم توی اتاقش ... در نزده، در رو باز کردم و رفتم تو ... صحنه ای رو دیدم که باورش برام سخت بود ...

داشت نماز می خوند ...
دیدگاه ها (۱)

دانلود سخنرانی استاد رائفی پور یادواره شهداتهران یکشنبه 5 مه...

قسمت چهل و سوم: متاسفم بی صدا ایستادم یه گوشه ... نمازش که ت...

فقط یک آرزو دارم....!!!گفت:«توی دنیا بعد از شهادت فقط یک آرز...

قسمت چهل و یکم: درخواست عجیبجرات نمی کردم برگردم ایران ... م...

پارت ۹

پارت ۲

part:34name: عشق و جداییویو بورابعد از اتمام کتاب بلند شدم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط