{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لبخند زدی فکر انار از سرم افتاد

لبخند زدی فکر انار از سرم افتاد
لرزیدم و از شانه ی من ارگ بم افتاد

تا چشم گشودم دلم از شوق تو سر رفت
تا پلک زدی حادثه ها پشت هم افتاد

تا بافه ی گیسوی تو در باد رها شد
در کار گره خورده ی ما پیچ و خم افتاد

با سر نخ یک بوسه به دنبال تو آمد
این کودک یک ساله که در هر قدم افتاد

بعد از تو که طنازترین فاتح قرنی
این قلعه ی ویران شده در دست غم افتاد

بر سنگ مزارم بنویسید فقط «عشق»
ای عشق! بیین نام خودم از قلم افتاد

#عبدالحسین_انصاری
دیدگاه ها (۱)

Part:3💫کانوسا بیخیال افکارش شد و به جایی که قرار بود سیغه ی ...

تک‌پارتییی جدید از سوکجینییی به قلم لینا؟؟صدای باران با صدای...

#لبخند زدی فکر انار از سرم افتادلرزیدم و از شانه ی من ارگ بم...

لبخند زدی فکر انار از سرم افتادلرزیدم و از شانه ی من ارگ بم ...

لبخند زدی فکر انار از سرم افتادلرزیدم و از شانه ی من ارگ بم ...

لبخند زدے فڪرِ انار از سرم افتادلرزیدم و از شانه‌ے من ارگِ ب...

سر گیسوی تودر مشت گره خورده ی بادخبر از خانه یویران شده در م...

سر گیسوی تو در مشت گره خورده ی بادخبر از خانه ی ویران شده در...

سر گیسوی تو در مشت گره خورده ی بادخبر از خانه ی ویران شده در...

سر گیسوی تو در مشت گره خورده ی بادخبر از خانه ی ویران شده در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط