اسم بازیگران زندگی
اسم : بازیگران زندگی
part20
(ویو ا.ت)
که یهو جونگکوک یه بوق زد...بدبخت شدم
مامانم یه نگاه گیجی به ماشین انداخت ولی من دوباره به راهم ادامه دادم جونگکوک اینبار ۲ تا بوق زد
فکر کنم مامانم شک کرده
(ویو جونگکوک)
ا.ت با یه زنی که فکر کنم مامانشه اومد بیرون اما انگار من اینور یه شلغمم انگار نه انگار اینجا تو ماشین منتظرشم رو به اون سمت رفت منم یه بوق زدم ولی انگار کر بود دوباره بوق زدم...این دفعه مامانش خواست بیاد سمتم که ا.ت سریع دوید و اومد جلوش رو گرفت
(ویو ا.ت)
جونگکوک دوباره بوق زد مامانم میخواست بره سمتش که من رفتم جلوش رو گرفتم
ا.ت : مامان
م/ا.ت : برو اونور اون پسره کیه؟
ا.ت : چ...چی!؟کدوم...کدوم پسره؟!
جونگکوک از ماشین پیاده شد
این دفعه واقعا بدبخت شدم. جونگکوک اومد سمت ما...نه نه نه ترو خدا نیاااا
جونگکوک به ما رسید . آها فهمیدم چیکار کنم
ا.ت : اوهههه شما بودین رئیس؟!
جونگکوک : ببخشید؟
ا.ت : مگه نمیخوایم جشن کاری بگیریم با کارمند ها؟
م/ا.ت : ا.ت این رئیسته؟
ا.ت : اوه آرههه
(ویو جونگکوک)
حالا منظورش رو فهمیدم مامانش نمیدونه ای احمق معلومه که نباید بهش بگه
جونگکوک : خاله من اومدم دنبال ا.ت تا ببرمش پیش بقیه کارمند ها
م/ا.ت : وایی پسرم تو چقدر جذابی
جونگکوک : ممنونم حالا اگه اجازه بدین بریم
(ویو ا.ت)
جونگکوک حالا فهمید که نباید میومد پایین خیلی احمقه...بعد از اینکه جونگکوک گفت بریم مامانم در گوشم گفت
م/ا.ت: ا.ت این رئیست خیلی خوبه هم خوشتیپه هم پولدار نزار از دستت در بره
منم در گوشش گفتم
ا.ت : مامانن این چه حرفیه میزنیییی!
م/ا.ت : کم حرف بزن فقط همون کاری که گفتم رو بکن اگه امشبم نیومد خونه اشکالی نداره(بهم یه چشمک زد)
ا.ت : مامانننن
م/ا.ت : آره پسرم میتونید برید
جونگکوک : ممنونم...ا.ت بیا بریم
ا.ت : هوم؟ آها باشه بریم
ا.ت: خداحافظ مامان
م/ا.ت : برو به سلامت
من و جونگکوک سوار ماشین شدیم
(ویو نویسنده)
ا.ت : آقای جئون
ا.ت با خنده عصبی به جونگکوک نگاه کرد
جونگکوک : چیه
ا.ت : شما چرا اومدین پایین الان مامانم یه عالمه فکر بد میکنه
جونگکوک : مثلا چجور فکر بدی؟
ا.ت:...
ادامه دارد🦋🕸
part20
(ویو ا.ت)
که یهو جونگکوک یه بوق زد...بدبخت شدم
مامانم یه نگاه گیجی به ماشین انداخت ولی من دوباره به راهم ادامه دادم جونگکوک اینبار ۲ تا بوق زد
فکر کنم مامانم شک کرده
(ویو جونگکوک)
ا.ت با یه زنی که فکر کنم مامانشه اومد بیرون اما انگار من اینور یه شلغمم انگار نه انگار اینجا تو ماشین منتظرشم رو به اون سمت رفت منم یه بوق زدم ولی انگار کر بود دوباره بوق زدم...این دفعه مامانش خواست بیاد سمتم که ا.ت سریع دوید و اومد جلوش رو گرفت
(ویو ا.ت)
جونگکوک دوباره بوق زد مامانم میخواست بره سمتش که من رفتم جلوش رو گرفتم
ا.ت : مامان
م/ا.ت : برو اونور اون پسره کیه؟
ا.ت : چ...چی!؟کدوم...کدوم پسره؟!
جونگکوک از ماشین پیاده شد
این دفعه واقعا بدبخت شدم. جونگکوک اومد سمت ما...نه نه نه ترو خدا نیاااا
جونگکوک به ما رسید . آها فهمیدم چیکار کنم
ا.ت : اوهههه شما بودین رئیس؟!
جونگکوک : ببخشید؟
ا.ت : مگه نمیخوایم جشن کاری بگیریم با کارمند ها؟
م/ا.ت : ا.ت این رئیسته؟
ا.ت : اوه آرههه
(ویو جونگکوک)
حالا منظورش رو فهمیدم مامانش نمیدونه ای احمق معلومه که نباید بهش بگه
جونگکوک : خاله من اومدم دنبال ا.ت تا ببرمش پیش بقیه کارمند ها
م/ا.ت : وایی پسرم تو چقدر جذابی
جونگکوک : ممنونم حالا اگه اجازه بدین بریم
(ویو ا.ت)
جونگکوک حالا فهمید که نباید میومد پایین خیلی احمقه...بعد از اینکه جونگکوک گفت بریم مامانم در گوشم گفت
م/ا.ت: ا.ت این رئیست خیلی خوبه هم خوشتیپه هم پولدار نزار از دستت در بره
منم در گوشش گفتم
ا.ت : مامانن این چه حرفیه میزنیییی!
م/ا.ت : کم حرف بزن فقط همون کاری که گفتم رو بکن اگه امشبم نیومد خونه اشکالی نداره(بهم یه چشمک زد)
ا.ت : مامانننن
م/ا.ت : آره پسرم میتونید برید
جونگکوک : ممنونم...ا.ت بیا بریم
ا.ت : هوم؟ آها باشه بریم
ا.ت: خداحافظ مامان
م/ا.ت : برو به سلامت
من و جونگکوک سوار ماشین شدیم
(ویو نویسنده)
ا.ت : آقای جئون
ا.ت با خنده عصبی به جونگکوک نگاه کرد
جونگکوک : چیه
ا.ت : شما چرا اومدین پایین الان مامانم یه عالمه فکر بد میکنه
جونگکوک : مثلا چجور فکر بدی؟
ا.ت:...
ادامه دارد🦋🕸
- ۵.۳k
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط