اسم بازیگران زندگی
اسم : بازیگران زندگی
part22
(ویو جونگکوک)
ا.ت:من از هر لحاظ شگفت انگیز هستم
جونگکوک : اوه واقعا پس توی هر چیزی شگفت انگیزی؟
ا.ت: آره
جونگکوک: باشه پس میبینیم توی مراسم چطوری دوست دختری میشی
ا.ت:خیلی خب
(ویو ا.ت)
دیگه نوبت من بود اذیتش کنم
بعد از چند دقیقه پرسیدم
ا.ت:کی میرسیم خیلی دوره؟
جونگکوک : حدود ۲۰ دقیقه دیگه میرسیم
ا.ت: خیلی خب
جونگکوک: دوباره میگم توی مراسم جلو چشمم باش و اونجا زیاد نمیچسبی بهم ولی مثل عاشقا رفتار کن
ا.تدخودم میدونم چطوری رفتار کنم
جونگکوک: میبینیم
***
وقتی رسیدیم یه عالمه خبرنگار دم در اون ساختمون وایساده بودن جونگکوک اومد برام در رو باز کرد
جونگکوک:خیال نداری بیای پایین؟
ا.ت:ببخشید
اومدم پایین و جونگکوک در رو بست، رفتیم دم در ساختمون که کل خبرنگارها ریختن سرمون ولی محافظای اونجا ازمون محافظت کردن
...:آقای جئون راسته که میگن شما یه دوست دختر دیگه داشتین و بهش خیانت کردین؟
...:آقای جئون اینجارو نگاه کنید
...:آقای جئون...
...:آقای جئون و خانوم جئون میشه بگید کی ازدواج میکنید
اون لحظه یکی از خبرنگارها بهم گفت خانوم جئون یه جوری شدم ، یه حسی درونم ایجاد شد که نمیدونم چه احساسی بود ولی فقط برای یه لحظه بود... بالاخر با کمک محافظ ها از در ساختمون رد شدیم خبرنگارها بیرون در وایساده بودن و تلاش میکردن بیان تو اما نگهبانا نمیزاشتن وقتی وارد مهمونی شدیم یه مرد خیلی جذاب اومد پیشمون
...:سلام جئون حالت چطوره نمای یه سری به ما بزنی
جونگکوک:خیلی وقته ندیدمت
مرده منو دید و به جونگکوک گفت
...:این خانوم زیبا کی هستن؟
جونگکوک:ایشون دوست دخترم هستن
...:اوه پس شایعه ها درست بود
ا.ت:سلام من ا.ت هستم
دستم رو دراز کردم و اون مرده هم وستم رو گرفت و گفت
...: من هم جیهوپ هستم
ا.ت:جیهوپ...اسم قشنگیه
اینو گفتم که یهو جونگکوک کمرم رو با یه دستش گرفت و به سمت خودش کشیدم
...
ادامه دارد🦋🕸
part22
(ویو جونگکوک)
ا.ت:من از هر لحاظ شگفت انگیز هستم
جونگکوک : اوه واقعا پس توی هر چیزی شگفت انگیزی؟
ا.ت: آره
جونگکوک: باشه پس میبینیم توی مراسم چطوری دوست دختری میشی
ا.ت:خیلی خب
(ویو ا.ت)
دیگه نوبت من بود اذیتش کنم
بعد از چند دقیقه پرسیدم
ا.ت:کی میرسیم خیلی دوره؟
جونگکوک : حدود ۲۰ دقیقه دیگه میرسیم
ا.ت: خیلی خب
جونگکوک: دوباره میگم توی مراسم جلو چشمم باش و اونجا زیاد نمیچسبی بهم ولی مثل عاشقا رفتار کن
ا.تدخودم میدونم چطوری رفتار کنم
جونگکوک: میبینیم
***
وقتی رسیدیم یه عالمه خبرنگار دم در اون ساختمون وایساده بودن جونگکوک اومد برام در رو باز کرد
جونگکوک:خیال نداری بیای پایین؟
ا.ت:ببخشید
اومدم پایین و جونگکوک در رو بست، رفتیم دم در ساختمون که کل خبرنگارها ریختن سرمون ولی محافظای اونجا ازمون محافظت کردن
...:آقای جئون راسته که میگن شما یه دوست دختر دیگه داشتین و بهش خیانت کردین؟
...:آقای جئون اینجارو نگاه کنید
...:آقای جئون...
...:آقای جئون و خانوم جئون میشه بگید کی ازدواج میکنید
اون لحظه یکی از خبرنگارها بهم گفت خانوم جئون یه جوری شدم ، یه حسی درونم ایجاد شد که نمیدونم چه احساسی بود ولی فقط برای یه لحظه بود... بالاخر با کمک محافظ ها از در ساختمون رد شدیم خبرنگارها بیرون در وایساده بودن و تلاش میکردن بیان تو اما نگهبانا نمیزاشتن وقتی وارد مهمونی شدیم یه مرد خیلی جذاب اومد پیشمون
...:سلام جئون حالت چطوره نمای یه سری به ما بزنی
جونگکوک:خیلی وقته ندیدمت
مرده منو دید و به جونگکوک گفت
...:این خانوم زیبا کی هستن؟
جونگکوک:ایشون دوست دخترم هستن
...:اوه پس شایعه ها درست بود
ا.ت:سلام من ا.ت هستم
دستم رو دراز کردم و اون مرده هم وستم رو گرفت و گفت
...: من هم جیهوپ هستم
ا.ت:جیهوپ...اسم قشنگیه
اینو گفتم که یهو جونگکوک کمرم رو با یه دستش گرفت و به سمت خودش کشیدم
...
ادامه دارد🦋🕸
- ۴.۵k
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط