{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زمستانی را می‌‌مانم

زمستانی را می‌‌مانم
که دروغش بهار است
در سرزمینِ کوه‌های یخی
بی‌ ریشه گی‌‌
چنان کرده با من
که قانونِ کوچ
با پرنده ی مهاجر

آه مادر مرا دریاب
صدا بزن
خدایی را که هنوز در قلبت جاری ‌ست
"باخته است فرزندت
ایمانش را به فردا"
بگیر از من
این تردیدِ آمیخته به دلهره‌های مکرر را
رهایم کن
از حجمِ تصویر‌های مبهم و سردی
که امید را می‌‌ربایند
از قلبی که هنوز زندگی‌ را می‌‌طلبد
و عشق را....
آه مادر
مرا به آغوشت بخوان
مرا به آغوشت بخوان ...
دیدگاه ها (۱)

زمستانی را می‌‌مانمکه دروغش بهار استدر سرزمینِ کوه‌های یخیبی...

زمستانی را می‌‌مانمکه دروغش بهار استدر سرزمینِ کوه‌های یخیبی...

سه روز آسمانیتو همیشه با منی، امّا چشم من گرفتار رنگ وارنگ د...

باد تندی می وزید و ریگ های صحرا به هوا برخاسته بودند. خسته و...

باد تندی می وزید و ریگ های صحرا به هوا برخاسته بودند. خسته و...

ک.د.آزاد شاعر بانه‌ای

یه وقتایی نیاز داری که تنها باشی...جماعتی را کنار بگذاری و ت...

سیروس عبدی شاعر دهلرانی

شاید شعار است این شعور شعر تو در توهر کس به میزان شکارش مشک ...

«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ بهرام محمدی با مافیایِ غارتگر»۲۰. خد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط