قسܩـتـ چهاردم،رمان:جنگعشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧
قسܩـتـ چهاردم،رمان:جنگعشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧
{موقعیت تو ماشین}
راوی: کلوریا رفت
رومآ: اون حالا چی مشه
اون ؛مگه میخواد چی بشه تهش
رومآ: میدونی دارم جدی حرف میزنم
اون :خوب تهش که چی میخواد چیکار کنه
رومآ: نمیدونم واقعا نمیدونم
اون: نگرانش نباش بهتره برسونمت
رومآ: باشه منو ببر شرکت
اون: باشه
{موقعیت کلوریا تو شرکت}
کلوریا: اههه اون دختره ی نچسب فکر کرده میزارم
کور خونده
منشی کلوریا ؛خانوم امروز چندتا جلسه دارید اولیش یک ساعت دیگس
کلوریا؛ همه جلسه های امروز رو کنسل کن
منشی کلوریا: اما خانوم
کلوریا ؛گمشو همین که گفتم
(یک هفته بعد)
{موقعیت خونه خانواده کیم }
جنی؛ رومآ حالت این چند وقته خیلی بهتر شده حواسم بهت هست ها
رومآ: چیه دوست داری افسرده باشم
جنی: نه بابا بی جنبه خوشحالم فقط چرا
مامان: بس کن جنی دختر منو مظلوم گر آوردی
رومیا: راس میگه آنقدر زور نگو به بچه
رومآ :مرسی از همتون جیسو نمیای بدو
جیسو: اومدم اونی
جیسو :خداحافظ
بقیه: خداحافظ
جیسو: اونی من امروز مدرسه نمیرم
رومآ: پس کجا میری
جیسو: میرم اتاق مطالعه خانوادگی
رومآ؛ یادمه از وقتی مدرسه های تیزهوشان ثبت نام کردی همیشه این روز با بابا میرفتی اتاق مطالعه خانوادگی
جیسو: آره از امروز هر سال تنها میرم
رومآ :(با بغض ) میخوای منم بیام
جیسو: (با لهن لرزون) اون اونی نه خودم میرم تو برو شرکت
رومآ :باشه پس
ادامه دارد.........🍋
{موقعیت تو ماشین}
راوی: کلوریا رفت
رومآ: اون حالا چی مشه
اون ؛مگه میخواد چی بشه تهش
رومآ: میدونی دارم جدی حرف میزنم
اون :خوب تهش که چی میخواد چیکار کنه
رومآ: نمیدونم واقعا نمیدونم
اون: نگرانش نباش بهتره برسونمت
رومآ: باشه منو ببر شرکت
اون: باشه
{موقعیت کلوریا تو شرکت}
کلوریا: اههه اون دختره ی نچسب فکر کرده میزارم
کور خونده
منشی کلوریا ؛خانوم امروز چندتا جلسه دارید اولیش یک ساعت دیگس
کلوریا؛ همه جلسه های امروز رو کنسل کن
منشی کلوریا: اما خانوم
کلوریا ؛گمشو همین که گفتم
(یک هفته بعد)
{موقعیت خونه خانواده کیم }
جنی؛ رومآ حالت این چند وقته خیلی بهتر شده حواسم بهت هست ها
رومآ: چیه دوست داری افسرده باشم
جنی: نه بابا بی جنبه خوشحالم فقط چرا
مامان: بس کن جنی دختر منو مظلوم گر آوردی
رومیا: راس میگه آنقدر زور نگو به بچه
رومآ :مرسی از همتون جیسو نمیای بدو
جیسو: اومدم اونی
جیسو :خداحافظ
بقیه: خداحافظ
جیسو: اونی من امروز مدرسه نمیرم
رومآ: پس کجا میری
جیسو: میرم اتاق مطالعه خانوادگی
رومآ؛ یادمه از وقتی مدرسه های تیزهوشان ثبت نام کردی همیشه این روز با بابا میرفتی اتاق مطالعه خانوادگی
جیسو: آره از امروز هر سال تنها میرم
رومآ :(با بغض ) میخوای منم بیام
جیسو: (با لهن لرزون) اون اونی نه خودم میرم تو برو شرکت
رومآ :باشه پس
ادامه دارد.........🍋
- ۱۱۶
- ۱۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط