{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسܩـتـ شانزدهم،رمان:جنگ‌عشقـᩚ݂ـ݂݃‌ـ✧

قسܩـتـ شانزدهم،رمان:جنگ‌عشقـᩚ݂ـ݂݃‌ـ✧
{موقعیت تو مهمونی}
بابای کلوریا :من امروز این جشن رو گرفت تا چیز مهمی رو به همه‌ی شما اعلام کنم
به جز مراسم منصوب شدن دخترم امروز روز خوندن وصیت نامه ی پدر شماس آقای کیم
موقعیت تو حیاط پشتی
راوی رومآ و اون داشتن حرف میزدن و استرس داشتن
رومآ صبر کن اون تو تو هم شنیدی
اون چیو
رومآ :وصیت نامه بابام میخواد بخوندش
اون: چی الان امروز من اصلا فکر نمیکردم
پس تو اول برو منم از در اون طرفی میام که شک نکنن
رومآ :باشه
بابای :کلوریا جنی رومیا رومآ جیسو بیاید دخترا
جنی: عمو جان شما تا امروز به وصیت نامه نگاهی کردید
بابای: کلوریا بابات قبل مرگش گفت تا همچین روزی حتی منم حق خوندن وصیت نامه رو ندارم
پس منم اونو نخوندم و بار اولمه
مامان جنی :باشه پس بخونید
بابای کلوریا: از زبون آقای کیم دخترانم
جنی رومیا رومآ جیسو براتون ارزوی موفقیت در زندگی تون رو دارم
الان که این نامه خونده میشه من نیستم و قطعا قبل از مرگم هزاران بار شما رو به ازدواج خودتون تشویق کردم
اول از همه سهم های مادرتون رو میگم
همسر عزیزم
خونه ای که الان در اون زندگی میکنم قبل از مرگم به نام تو شده شاید ندونی چون من از تو وکالت داشتم و همینطور ماشین من
و دو ماشین اسپورتی که دست خودت بود
به همراه یک خونه ی محلی مثل همونی همه همیشه میخواستی و ۵ اسب با رنگ های متفاوت در استبل همون خونه
اما دخترانم اگر شرط های من رو نپذیرید آقای جانگ و مادرتون با وکالتی که از من دارن میتونن شما رو ار ارث محروم کنن
پس شرط هارو با قلب تون بپذیرید
ادامه دارد.........🍋
دیدگاه ها (۱)

قسܩـتـ هفدهم،رمان:جنگ‌عشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧بابای کلوریا؛جنی دختر بزرگ...

قسܩـتـ پانزدهم،رمان:جنگ‌عشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧(دوساعت بعد){موقعیت شرکت...

قسܩـتـ چهاردم،رمان:جنگ‌عشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧{موقعیت تو ماشین}راوی: کل...

قسܩـتـ دهم،رمان:جنگ‌عشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧راوی: اِما افتاد روی رومیا ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط